داستان · •|دلآرام در جادههای ناپیدا|•
قسمت ۱
به قلمِ زهرا شیرجنگ
-بوزینه اونجارو نگاه، چه جمعیتی جمع شده! بیا بریم ببینم ماجرا چیه
+مهتا: ماجرا اینه که دانشگاه ی سنجش گذاشته
-خب برای چی؟
+مهتا: مهندسی یکی از پروژههای جمهوری آذربایجان
-خدا لعنتت کنه مهتا درست حرف نمیزنی که دختره خنگ
+مهتا: برای تو چه فرقی داره؟تو که قرار نیست در بیای بی..
وسط حرف زدنش ی پس گردنی زدم به مهتا
+مهتا: چته الاغ چرا میزنی
-حقته تا تو باشی منو دست کم نگیری
ازش فاصله گرفتم و رفتم سمت تابلو اعلانات و شرایط رو خوندم
خیلی موقعیت عالیی بود ، باید هرطور شده برای این مهندسی من انتخاب میشدم
سنجش هفته بعد بود و وقت داشتم درسارو یک دور مرور کنم البته که همشون مثل نقل و نبات ورد زبونم هستن اما کار از محکم کاری عیب نمیکنه
یهو صدای جیغ اومد
برگشتم دیدم نغمه نعمتی یکی از بچههای ترم بالایی با مهتا دارن دعوا میکنن
خونم به جوش اومد، کسی حق نداره برای رفیق فاب من شاخ بشه
پریدم وسط یدونه خوابوندم زیر گوشش
حالا اون بزن من بزن
البته که زدن اون برای منی که ۱۰ ساله رزمی کار میکنم مثل نوازش بود
دستشو که پیچوندم شروع کرد جیغ زدن
+مهتا: ولللش کن دلآراااام
-سریع بگو غلط کردم تا نزدم دستتو بشکنم
+نعمتی: عمرا
یکم بیشتر دستشو پیچوندم
-میگی یا نه؟
+نعمتی: باشه باشه غلط کردم
ولش کردم اما چشمم خورد به دوربین رو دیوار ، شک ندارم جفتمونو از مدیریت دانشگاه میخوان برای این درگیری
+مهتا: چیزیت که نشد؟ آخه چرا یهو مثل کماندو میپری وسط؟ جاییت که درد نمیکنه؟ بیا بریم دکتر از دماغت داره خون میاد
-وای مهتا یکم نفس بگیر ، خوبم ، من مثل تو نیستم که با دوتا پس گردنی از هوش برم
+مهتا: از بس الاغی نباید نگرانت میشدم که بعدشم تو برای خودت ی پا گوریلی که مثل سگ پاچه میگره و مثل کانگورو میزنه
-هوی یهو بگو باغ وحشم دیگه
+مهتا: مگه شک داشتی که نیستی؟
-لیاقت نداری که
+مهتا: تو داری بسه
-انقدر فک نزن بیا بریم کلاس شروع شد
+مهتا: دلآرام بخدا میکشمت اگه استاد فقط تورو راه بده کلاس
-اوخی
به سمت کلاس راه افتادیم و ی لبخند خبیث زدم از یادآوری هفته پیش که استاد مهتارو راه نداد کلاس و منم بخاطر اینکه نمراتم عالی بود رام داد به کلاسش
-مهتا کوشولو حرص نخور صورتت چروک میوفته کسی نمیگیرتتها بعد میمونی میترشی دبه هم نداریم ترشیتو بندازیم
همینو که گفتم رسیدیم به کلاس در زدیم استاد صداش در اومد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•|دلآرام در جادههای ناپیدا|•
✍🏻نوریسما|زهرا شیرجنگ
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «•|دلآرام در جادههای ناپیدا|•»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.