لوگوی ناهید
لوگوی ناهید
خانهمحتواکتاب‌فروشیخرید اشتراکوبلاگتماس با ما
ورود/ ثبت نام
لوگوی ناهیدخانهمحتواکتاب‌فروشیخرید اشتراکوبلاگتماس با ما
ورود

پلتفرم فرهنگی ناهید

ناهید
ناهید

مـــرجـــــع تخـصــصـی فرهــنــگی هــنــری بـــرای داسـتـان و کـتـاب‌هــای صــوتــی

ناهید اپ بستری نوین برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.

دسترسی سریع

  • داستان‌ها
  • کتاب‌های صوتی
  • شعر ها
  • درباره ما
  • قوانین و مقررات
  • حریم خصوصی
  • حذف حساب کاربری

تماس با ما

آدرس: مشهد , بلوار احمدآباد , عارف 8 , پلاک 33 واحد 1
051-38425404

تمام حقوق محقوظ و متعلق به شرکت لکسا پلاس می باشد

دختری ک رهایش کردی
دختری ک رهایش کردیبرای مشاهده جزئیات کامل داستان کلیک کنید
calendar

تاریخ انتشار: ۱۴۰۴/۲/۲۶

در جریان

7

قسمت

۹۶۸ بازدید

عاشقانه

قدیمی

سراب ) فاطمه یا راحمدی

سراب ) فاطمه یا راحمدی

مشاهده پروفایل

قسمت 1

...

بازدید

۰

دیدگاه

۰

پسند

صدای خندهاش تموم خونه رو در بر گرفته بود و رقص کنان و خوشحال دور تا دور خانه را میدوید و مدام می‌گفت بابا ناصر قبول شدم بابا ناصر قبول شدم بابا هم رقص کنان همراهیش میکرد و مدام می‌گفت منیر دیدی به لاخره دخترمون قبول شد خانم دکتر من دکتر ما ، منیر با فیس و اشوه کنان گفت از خانواده ی ب این بزرگی و باکلاسی بعید نبود عزیزم ،پدر ایستاد و گفت یعنی تموم کسانی ک پزشکی قبول شد ن ثروتمندن،منظورت اینه ک دخترم با پول قبول شده منیر اخمی ب ابرو راند و گفت ایش حالا شد دخترت دست من نمک نداره نامادری هر کاری کنه نامادریه دلم ب حال خودم و تموم محبتهام میسوزه دخترک ب طرف زن بابا دوید و محکم بغلش کردو‌شروع ب بوسیدنش کردو‌ فریاد ز د نامادری هم باشی بهترین نامادری دنیایی تو عاشقتم من مادر ،منیر لبخندی بر لب راندو گفت با همین عسل بازیهات عاشقم کردی دختر منم دوست دارم ولی بابات و دیگه دوست ندارم بعد خودش را جابجا کردو‌پشت ب شوهرش نشست تا کمی خودش را لوس کند ،دختر هم به طرف اتاق خودش رفت در حالی ک در پوست خودش نمی‌گنجید ،ناگهان با صدای پدر برگشت افسانه بابا جان ، افسانه بطرف پدر برگشت ،جانم بابا ،پدر مکسی کردو گفت بعدا میگم بهت هیچی ولش کن .افسانه هم اصراری نکرد و خندان ب اتاق خودش رفت
بعدی: قسمت 2
( نمایش لیست اپیزود ها )

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است