بخش ۱۰ - گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن
جامیبرگشت چو قیس غم رسیده
زان شمع قبیله دل رمیده
بهر شب خود چراغ می جست
وز لاله رخان سراغ می جست
هر زنده که آمدی ز هر حی
گشتی به نیاز مرده وی
کز خیل بتان خبر چه داری
زین قصه بگوی هر چه داری
جمعی به دیار وی رسیدند
وان میل و شعف ز وی بدیدند
گفتند که در فلان قبیله
ماهیست چو حور عین جمیله
لیلی آمد به نام و خیلی
هر سو به هواش کرده میلی
حسن رخش از صفت برون است
هم خود برو و ببین که چون است
