بخش ۲۹ - در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردباد
جامیریحان شکن حریم این باغ
این بو دهد از نسیم این باغ
کان لاله داغدار هر دشت
از نوفل و نوفلی چو برگشت
آزاده ز هر گروه بودی
آواره دشت و کوه بودی
هر جا که کسی ز دور دیدی
چون آهو و گور ازو رمیدی
یک روز فرود حال و وجدش
شد جای به کوهسار نجدش
جا قله کوه خاره می کرد
در هر طرفی نظاره می کرد
دیده به دیار لیلی افکند
در کوزه ز گریه سیلی افکند
شوقش به درون چو کوه بنشست
قاروره صبر خرد بشکست
پیکی طلبید کز دیارش
