بخش ۳۷ - دیدن جوانی از ثقیف لیلی را در راه کعبه و عاشق شدن بر وی و نکاح کردن وی - جامی | ناهیدبخش ۳۷ - دیدن جوانی از ثقیف لیلی را در راه کعبه و عاشق شدن بر وی و نکاح کردن وی
جامیگوهر کش این علاقه در
زان در کند این علاقه را پر
کان هودجی مراحل ناز
وان حجلگی عماری راز
آهوی شکارگیر شیران
تاراجگر دل دیران
مجنون کن زیرکان دانا
آسیب توان صد توانا
چون بارگی از حرم برون راند
حادی به حدی گری فسون خواند
هر کعبه روی به قصد منزل
می راند به صد شتاب محمل
از حی ثقیف نازنینی
خورشید رخی قمر جبینی
بر دور رخش خط معنبر
بر ماه ز شک بسته چنبر
در خاتم مهتریش انگشت
بگشاده گره ز جان به دندان
چون دید ز پرده روی آن ماه
چون بود ز چاره رای او سست
دور است به پیش دانش اندیش
دعوی ها کرد و وعده ها داد
در جاه و جمال کس چو من نیست
در مال و منال کس چو من نیست
گر زانکه کنی قبول خود خوش
یک خوش چه سخن بود که صد خوش
چون شد پدرش ز خوان آن پیر
بی تاب و گره به بندش افتاد
او نیز به این سخن رضا داد
وین داعیه را به سینه جا داد
این کار به حال هر دو عاشق
لیلی چو به این شود هم آغوش
مجنون چو ازین خبر برد بوی
لیکن چو به لیلی این سخن گفت
ز اندیشه دلش چو زلفش آشفت
سرگشته به حال خود فرو ماند
می برد به سر به گریه و آه
کار دو جهان به کام خود دید
گردون به سپند مجمر افروخت
چندین طبق از زر و گهر نقد
وین کرده قراضه چین ده انگشت
شد خوش کش ازان حواله بهر است
غافل که در آن نهان چه زهر است
چون برد به سوی دانه منقار
بردش سوی خانه با صد اعزاز
وان تشنه جگر ستاده از دور
روزی دو سه چون به صبر بنشست
زد بانگ که خیز و دور بنشین
صبر و دل و دین فدای من کرد
در کوه ز من زند به دل سنگ
وین وسوسه را ز دل به در کن
بیچاره چو این وعید و سوگند
ناچار به درد و داغ او ساخت
صد ره می مرد و زنده می شود
تا بود همیشه کارش این بود
وان روز که مرد هم بر این مرد