بخش ۵۸ - در ختم کتاب و خاتمه خطاب
جامیهر چند چو بحر تلخکامی
این کام تو را بس است جامی
کز موج معانی ات ز سینه
افتاد به ساحل این سفینه
فرخنده تر از سفینه نوح
آرام دل و سکینه روح
از جودت طبع هر جوادی
بر جودی جودش ایستادی
نی نی که ز بحر جود مانده
بر خشک سفینه ای ست رانده
با خشک لبی سفینه آسا
لب تر نکند به هفت دریا
از لع همت آفتابی ست
وز دفتر دولت انتخابی ست
نوباوه باغ زندگانی
سرمایه عیش جاودانی
افسون فسون گران بابل
