بخش ۱۲
جامیسگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت
گفت من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور
در هر دلی که عز قناعت نهاد پای
از هر چه بود حرص و طمع را ببست دست
هرجا که عرض کرد قناعت متاع خویش
بازار حرص و معرکه آز را شکست
