در شیر و شاه پیلان
سعدالدین وراوینیملک زاده گفت آورده اند که به زمینی که موطن پیلان و معدن گوهر ایشان است پیلی پدید آمد عظیم هیکل جسیم پیکر مهیب منظر که فلک در دور حمایلی خویش چنان هیکلی ندیده بود و روزگار زیر این حصار دوازده برج چنان بدنی ننهاده بر پیلان هندوستان پادشاه شد و ربقه فرمان او را رقبه طاعت نرم داشتند روزی در خدمت او حکایت کردند که فلان موضع به آب و گیاه و خصب و نعمت آراسته است و از انحا و اقطار گیتی چون بهار از روزگار به عجایب اثمار و غرایب اشجار بر سر آمده مرغان به منطق الطیر سلیمانی در پرده اغانی داودی وصف آن مغانی بدین پرده بیرون داده
مغانی الشعب طیبا فی المغانی
بمنزله الربیع من الزمان
ملاعب جنه لو سار فیها
سلیمان لسار بترجمان
هر وارد که آن منبع لذات روحانی و مرتع آمال و امانی بیند و در آن مسرح نظر راحت و مطرح مفارش فراعت رسد نسییه موعود بهشت را در دنیا نقد وقت یابد و روی ارم که از دیده نامحرمان در نقاب تواری ست معاینه مشاهدت کند
تمسی السحاب علی اطوادها فرقا
