جواب نوشتن نامهٔ شیر و لشکر کشیدنِ پیل و در عقب رفتن جنگ را
شاه پیلان چون مضمون نامه بر خواند و بر مکنون ضمیر خصم وقوف یافت هفت اعضاء او از عداوت و بغضا ممتلی شد و ماده سودا که در دماغش متمکن بود در حرکت آمد خواست که خون فرستاده بریزد و صفر
۸ شعر از سعدالدین وراوینی
شاه پیلان چون مضمون نامه بر خواند و بر مکنون ضمیر خصم وقوف یافت هفت اعضاء او از عداوت و بغضا ممتلی شد و ماده سودا که در دماغش متمکن بود در حرکت آمد خواست که خون فرستاده بریزد و صفر
روباه گفت شنیدم که جوانی بود شکار دوست چابک سوار که اگر عنان رها کردی گوی مسابقت از وهم بربودی و ادراک در گرد گام سمندش نرسیدی از شام تا شبگیر همه شب با خیال نخچیر در عشق بازی بودی
روباه گفت که مردی شتربان شتری بارکش داشت هر روز از نمک زار خرواری نمک بر پشت او نهادی و بشهر آوردی فروختن را روزی بچشم رحمت با شتر ملاحظتی واجب دید و جهت تخفیف سر او به صحرا داد تا
هنج گفت شنیدم که خسرو را فرزندی دلبند جان و پیوند دل بود ناگاهش از کنار او درربودند و تندباد اجل آن شکوفه شاخ امانی را پیش از موسم جوانی در خاک ریخت خسرو چون کسی که از جان شیرین طم
روباه گفت شنیدم که کدخدایی بود درویش تنگ حال ناسازگاری و فظاظت بر خوی او غالب زنی داشت بعفت و رزانت و انواع دیانت آراسته جفتی مرغ ماکیان در خانه داشتند که خایه کردندی موشی در گوشه
شهریار گفت شنیدم که به زمین بابل رسمی قدیم بود و قاعده ای مستمر که زمام عزل و تولیت پادشاه به دست رعیت بودی هر وقت که یکی از را خواستندی و قرعه اختیار برو افتادی به پادشاهی خویش بن
ملک زاده گفت آورده اند که به زمینی که موطن پیلان و معدن گوهر ایشان است پیلی پدید آمد عظیم هیکل جسیم پیکر مهیب منظر که فلک در دور حمایلی خویش چنان هیکلی ندیده بود و روزگار زیر این ح
پس شیر مثال داد تا در دامن کوهی که پشتیوان شیران بود جویهای متشابک در یکدیگر کندند و چند میل زمین هامونرا شکستگیها درافکنده آب در بستند تا نم فرو خورد و زمین چون گل آغشته شد و ایشا