و لمٰا دخلوا من حیث أمرهم أبوهم مٰا کٰان یغنی عنهم من اللٰه من شی ء إلاٰ حٰاجة فی نفس یعقوب قضٰاهٰا و إنه لذو علم لمٰا علمنٰاه و لٰکن أکثر النٰاس لاٰ یعلمون ۶۸ و لمٰا دخلوا علیٰ یوسف آویٰ إلیه أخٰاه قٰال إنی أنا أخوک فلاٰ تبتیس بمٰا کٰانوا یعملون ۶۹ فلمٰا جهزهم بجهٰازهم جعل السقٰایة فی رحل أخیه ثم أذن مؤذن أیتها العیر إنکم لسٰارقون ۷۰
و چون داخل شدند از جایی که فرمود ایشان را پدرشان نشد که کفایت کند از ایشان از خدا هیچ چیز جز حاجتی در نفس یعقوب که بجا آورد آن را و بدرستی که او هر آینه صاحب علم است مر آنچه را تعلیم دادیم او را و لیکن بیشتر مردمان نمی دانند ۶۸ و چون داخل شدند بر یوسف کشید در بر خود برادرش را گفت بدرستی که منم برادرت پس غمگین مباش بآنچه بودند که می کردند ۶۹ پس چون سامان کرد آن را بساز سفرشان گذاشت آب خواره را در رحل برادرش پس ندا کرد نداکننده ای قافله بدرستی که شما هر آینه دزدانید ۷۰