قٰالوا إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل فأسرهٰا یوسف فی نفسه و لم یبدهٰا لهم قٰال أنتم شر مکٰانا و اللٰه أعلم بمٰا تصفون ۷۷ قٰالوا یٰا أیها العزیز إن له أبا شیخا کبیرا فخذ أحدنٰا مکٰانه إنٰا نرٰاک من المحسنین ۷۸ قٰال معٰاذ اللٰه أن نأخذ إلاٰ من وجدنٰا متٰاعنٰا عنده إنٰا إذا لظٰالمون ۷۹
گفتند اگر دزدی کند پس بتحقیق که دزدی کرد برادری مر او را از پیش پس پنهان داشت آن را یوسف در نفس خود و ظاهر نکرد آن را برای ایشان گفت شما بدترید از راه منزلت و خدا داناتر است بآنچه وصف می کنند ۷۷ گفتند ای عزیز بدرستی که مر او راست پدر پیری بزرگ پس بگیر یکی از ما را بجای او بدرستی که ما می بینیم ترا از نیکوکاران ۷۸ گفت پناه می برم به خدا که گیرم مکر کسی را که یافته ایم متاعمان را نزدش بدرستی که ما آن هنگام باشیم هر آینه ستمکاران ۷۹