۲۸- آیات ۸۳ تا ۸۶
صفی علیشاهقٰال بل سولت لکم أنفسکم أمرا فصبر جمیل عسی اللٰه أن یأتینی بهم جمیعا إنه هو العلیم الحکیم ۸۳ و تولٰی عنهم و قٰال یٰا أسفیٰ علیٰ یوسف و ابیضت عینٰاه من الحزن فهو کظیم ۸۴ قٰالوا تاللٰه تفتؤا تذکر یوسف حتٰی تکون حرضا أو تکون من الهٰالکین ۸۵ قٰال إنمٰا أشکوا بثی و حزنی إلی اللٰه و أعلم من اللٰه مٰا لاٰ تعلمون ۸۶
گفت بلکه خواب وا نمود برای شما نفسهاتان امری را پس صبریست نیکو شاید خدا که بیاورد نزد من ایشان را همه بدرستی که او دانای درست کردار ۸۳ و روی گردانید از ایشان و گفت ای اندوه بر یوسف و سفید شد دو چشمش از اندوه پس او بود خشم خورنده ۸۴ گفتند بخدا که همیشه باشی که یاد کنی یوسف را تا شوی بیمار یا شوی از هلاک شدگان ۸۵ گفت جز این نیست که شکایت می کنم پریشانی حالم را و اندوهم را بخدا و می دانم از خدا آنچه نمی دانید ۸۶
گفت بل آراسته نفس شما
کاری آنکه خواستید از ناروا
پس شکیبایی نمایم پیشه من
نگذرانم شکوه در اندیشه من
شاید ایشان را به من پروردگار
باز آرد جمع بعد از انتظار
زآنکه او داناست بر اسرار من
