بخش ۱
عمان سامانیدر بیان اینکه صاحب جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسوتی- نعم ماقال
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد حافظ
بر مصداق حدیث کنت کنزا مخفیا فأحببت ان اعرف بر مذاق اهل توحید گوید
کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن
این که گوید از لب من راز کیست
بنگرید این صاحب آواز کیست
در من این سان خودنمایی می کند
ادعای آشنایی می کند
کیست این گویا و شنوا در تنم
باورم یارب نیاید کاین منم
متصل تر با همه دوری به من
از نگه با چشم و از لب با سخن
خوش پریشان با منش گفتارهاست
در پریشان گویی اش اسرارهاست
گوید او چون شاهدی صاحب جمال
حسن خود بیند به سر حد کمال
