بخش ۱
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسو
۴۲ شعر از عمان سامانی
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسو
در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست
در استشفای عارفانه در طریق اهل وجد گوید ساقیا جام دگر لبریز کن آتش ما را ز آبی تیز کن تا خرد ثابت بود بر جای خویش مدعا را پرده می گیرد به پیش سرخوشم کن ز آن به جان پرورده ها تا توه
در بیان اینکه میکشان ساغر سعادت و سرخوشان بادۀ شقاوت بر مقتضای وقت هر یک در محل خود اظهار مستی و ابراز حق پرستی و خود پرستی نمودند و با آن محک خلوص و قلبیت خود را آزمودند نعم ماقال
در معارضه ی با دل و استغراق در مراتب آن ولی کامل زبدة السعداء و سید الشهداء و تجاهل عارفانه باز بینم رازی اندر پرده یی هست دل را گوییا گم کرده یی هر زمان از یک گریبان سر زند گه بری