بخش ۹
عمان سامانیدر بیان اینکه چون معشوق ازلی جمال لم یزلی مر عشاق را نمود و بادۀ عشق طالبان مشتاق را پیمود از در امتحان درآمد شیوه های معشوقی بکار آورد منکرین جام سعادت را سرخوش از جام شقاوت کرده بدیشان گماشت و چیزی از لوازم عاشق کشی فرو نگذاشت تا شرایط معشوقی با تکالیف عاشق موافق آید
لاجرم آن شاهد صبح ازل
پادشاه دلبران عز و جل
چون جمال بی مثال خود نمود
ناظران را عقل و دل از کف ربود
پس شراب عشقشان در جام ریخت
هر یکی را در خور اندر کام ریخت
باده شان اندر رگ و پی جا گرفت
عشقشان درجان و دل مأوا گرفت
جلوه ی معشوق شورانگیز شد
خنجر عاشق کشی خونریز شد
پس براه امتحان شد رهسپار
خواست تا پیدا کند آلات کار
بانگ برزد فرقه ی ناکام را
بی نصیبان نخستین جام را
کای ز جام اولینتان اجتناب
جام دیگر هست ما را پر شراب
ظلم می ریزد ازین لبریز جام
