بخش ۱
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسو...

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بودهاند، پدرش میرزا عبدلله متخلص به «ذره» مؤلف «جامع الانساب» و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به«قطره» و عمویش میرزا لطف لله متخلص به «دریا» همگی از شاعران عهد ناصری بودهاند که در دانشهای دیگر نیز دستی داشتهاند. میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوف و عرفان بودند، در حلقه ارادتمندان سعادتعلیشاه اصفهانی مشهور به طاووس العرفا و جانشین وی ملا سلطان محمّد گنابادی سلطانعلیشاه از اقطاب سلسله صوفیه نعمتاللهیه بود. علی اکبر دهخدا درباره عمان سامانی مینویسد: میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی. ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی. وی از اهالی قریه «سامان» است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال ۱۲۶۴ ه.ق. متولد شد و در شب سهشنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینة الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیدهاست». نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شریف به دار الاسلام انتقال دادند. از آثار عمان سامانی میتوان به گنجینة الاسرار و مخزن الدرّر اشاره کرد. گنجینة الاسرار شاهکار عمان است. حبیب الله فضائلی در وصف گنجینة الاسرار آوردهاست این کتاب بحق کنز اسرار یا چنانچه خود سراینده نامیده گنجینه اسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نیاز عاشق و جذبههای معشوق، اسراری از سیر و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز و گداز و هجران و وصل. متن حاضر به قرار بخشهای ذیل به کوشش سرکار خانم آزاده لاری آماده و از طریق بخش کتابخانهٔ تصوف سایت تصوف ایرانی منتشر شده و در گنجور باز نشر گردیده است:
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسو...
ای که از هستی ترا آثار نیست عاقل از هستیت در انکار نیست نیست محروم از ظهور یک گیاه خالی از انوار تو یک پر کاه با وجود آنکه اندر پرده ای سر ز هر پرده برون آورده ای کوهها پاشید از تو...
در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست ...
ای چو مضطران سر آورده به جیب غیره لا مضطرینا من یجیب اول فکرت تویی اندر شمار آخر فکرت تویی همت گمار لیک اگر نشناختی تو خویش را بنده گشتی نفس کافرکیش را در جهانی نو چو بنهادی قدم گم...
در استشفای عارفانه در طریق اهل وجد گوید ساقیا جام دگر لبریز کن آتش ما را ز آبی تیز کن تا خرد ثابت بود بر جای خویش مدعا را پرده می گیرد به پیش سرخوشم کن ز آن به جان پرورده ها تا توه...
در بیان اینکه میکشان ساغر سعادت و سرخوشان بادۀ شقاوت بر مقتضای وقت هر یک در محل خود اظهار مستی و ابراز حق پرستی و خود پرستی نمودند و با آن محک خلوص و قلبیت خود را آزمودند نعم ماقال...
در معارضه ی با دل و استغراق در مراتب آن ولی کامل زبدة السعداء و سید الشهداء و تجاهل عارفانه باز بینم رازی اندر پرده یی هست دل را گوییا گم کرده یی هر زمان از یک گریبان سر زند گه بری...
در انتقال از عالم وجد و شوق دورجوع به مطلب بر مشرب اهل ذوق گوید باز آن گوینده گفتن ساز کرد وز زبان من حدیث آغاز کرد هل زمانی تا شوم دمساز خویش بشنوم با گوش خویش آواز خویش تا ببینم ...
رجوع به مطلب و بیان حال آن طالب و مطلوب حضرت رب اعنی شیرازه ی دفتر توحید و دروازه ی کشور تجرید و تفرید سراندازان را رییس و سالار پاکبازان را انیس و غمخوار سید جن و بشر سر حلقه ی او...
در بیان تعرض آن شمع انجمن حقیقت از پروانگان هوسناک و تجاهل آن گل گلشن معرفت از بلبلان مشوش ادراک خانۀ حقیقت را از اغیار مجازی خالی ساختن و بوستان معرفت را از خس و خاشاک ناقابلان پر...
در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید باز هستی طاقتم را طاق کرد دفتر صبر مرا اوراق کرد یادم آمد خلوتی خالی ز غیر پیری اندر صدر آ...
در مراتب وجد عارفانه و شور عاشقانه و اشاره به حال خود در انتساب سلوک به حضرت پیرو مرشد صافی ضمیر خود کثر الله افاضاته گوید باز وقت آمد که مستی سرکنم وز هیاهو گوش گردون کر کنم از در...
در بیان توصیه ی آن سرحلقه ی اهل نیاز به کتمان سر و نهفتن راز سری اندر گوش هر یک باز گفت باز گفت این راز را باید نهفت با مخالف پرده دیگرگون زنید با منافق نعل را وارون زنید خوش ببینی...
در بیان تجلی دوم و اظهار شأن و مراتب بر ماسوی و عرض امانت عشق و شدت طلب به اندازه ی استعداد در هر یک و خیمه زدن تمامیت آن در ملک وجود انسانی به مصداق آیه انا عرضنا الامانة علی السم...
آنکه دارد اختصاصی تاج او از لیالی لیلة المعراج او وه چه معراجی که عقل ذوفنون از بیان آن نمی آید برون وه چه معراجی که او را در صفات عقل بطلمیوس و جالینوس مات چشم توحیدیش چون بینا نم...
در بیان اشتداد وجد و حال و انقلاب حالت آن سید بی همال که مبادا فدایی آید یا بدایی رخ نماید ز آن نمی آرم بر آوردن خروش ترسم او را آن خروش آید بگوش باورش آید که ما را تاب نیست تاب کت...
در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنه یی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرزید و ثبات و تحمل ورزید و از در ...
در ازدیاد وجد و اشتداد شوق بر مشرب اهل عرفان و ذوق و اشارت به مراتب عالیه ی زبده و برگزیده ی ناس حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه بر سبیل اجمال گوید باز لیلی زد به گیسو شانه را ...
در توجه به عالم خراباتیان صاحبدل و اخوان مقبل و استمداد و همت و شروع به مصیبت فخر الشهداء حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه باز از میخانه دل بویی شنید گوشش از مستان هیاهویی شنید ...
در بیان اینکه طی وادی طریقت و قطع جاده ی حقیقت را همتی مردانه در کارست که آن جامه مناسب براندام قابلیت هر کس و پای مجاهده ی هر نالایق را پایه ی دسترس نیست لمؤلفه نه هر پرنده به پرو...
در بیان شرذمه ای از مقامات و مجموعه ای از کرامات قدوة النقباء و نخبة النجباء جناب قاسم سلام الله علیه باز دارم راحت و رنجی بهم متحد عنوانی از شادی و غم ناز پرور نوعروسی هست بکر مرم...
در بیان فیض بخشی آن سر حلقۀ راستین و اسرار شکافتن آستین و مراتب پرده از اسرار برداشتن و نکتۀ توحید را از راه مکاشفات معلوم عروس خود داشتن که بر مصداق اولیایی تحت قبابی لایعرفهم غیر...
در بیان اینکه طالبان راه و عاشقان لقاءالله را از خلع تعینات و قلع تعلقات که هر یک مقصد را سد راهند و حجابی همت کاه گریزی نیست چه عارف را حذر از آفات و موحد را اسقاط اضافات واجبند ل...
در بیان جواب دادن آن ولی اکبر با توجهات و تفقدات مر نوردیده ی خود علی اکبر را برمصداق اینکه بهرچه از دوست و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بر مذاق اهل عرفان گوید در جواب ار تنک شکر...