بخش ۱۰
عمان سامانیدر بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست که سعید را باوج علیین کشاند الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و شقی را در حضیض سجین نشاند و الذین کفروا اولیایهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولیک اصحاب النار هم فیها خالدون لهذا با اینهمه احتجاج از روی لجاج روی از حق برتافتند
چون چشم خدای بین نداری باری
خورشید پرست شو نه گوساله پرست
و بهوای جام شقاوت که کفر مطلق ست آمدند و دم از مخالفت ولی کامل که پنجه در پنجه حق ست زدند
پس برآمد جام بر کف دست غیب
سر برآوردند مشتاقان ز جیب
چون مگس کردند غوغا بر سرش
می ربودند از کف یکدیگرش
اول آن می قسمت ابلیس شد
که وجودش مصدر تلبیس شد
جرعه ای هم ز آن قدح هابیل خورد
ز آن سبب خون دل قابیل خورد
گشت قسمت جرعه یی شداد را
جرعه ای نمرود بد بنیاد را
جرعه یی طالوت بد اندیش را
