بخش ۲
عمان سامانیدر بیان تجلی دوم و اظهار شأن و مراتب بر ماسوی و عرض امانت عشق و شدت طلب به اندازه ی استعداد در هر یک و خیمه زدن تمامیت آن در ملک وجود انسانی به مصداق آیه انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا
جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد حافظ
چه ملک را که عقل خالص است و از شهوت محروم این مرتبه حاصل نیست
فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان
بیار جام شرابی به خاک آدم ریز حافظ
و حیوان را که شهوت صرف و از عقل بی نصیب این منزله و مرتبه را واصل نه حیوان را خبر از عالم انسانی نیست- وجود انسانی هر دو جنبه را داراست
پرده ای کاندر برابر داشتند
وقت آمد پرده را برداشتند
ساقی یی با ساغری چون آفتاب
آمد و عشق اندر آن ساغر شراب
پس ندا داد او نه پنهان برملا
کالصلا ای باده خواران الصلا
