شمارهٔ ۲۴ - در ثنای سلطان مسعود
مسعود سعد سلمانملک جوان است و شهریار جوان است
کار مهیا و امر و نهی روان است
شغل زمانه مفوضست به شاهی
کز همه شاهان چو آفتاب عیان است
خسرو عالم علاء دولت مسعود
آنکه به انصاف پادشاه جهان است
آنکه کمینه دلیل دولت عالیش
آن ظفر شاه بند شهر ستان است
وآنکه کهینه معین دولت باقیش
صاعقه انگیز تیغ فتنه نشان است
ای بسزا خسروی که گنبد دوار
حکم تو را بنده وار بسته میان است
گردون از بیم تو به جنبش تیزست
ماهی از حلم تو به بار گران است
دهر ز عدل تو با نشاط و سرورست
مال ز جود تو با نفیر و فغانست
