شمارهٔ ۳۱ - در ستایش سلطان محمود و اقتفای استاد لبیبی
مسعود سعد سلمانبه نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود
که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست
به لطف آب روان است طبع من لیکن
به گاه کثرت و قوت چو آتش است و هواست
اگر چه همچو گیا نزد هر کسی خوارم
و گرچه همچو صدف غرق گشته تن بی کاست
عجب مدار ز من نظم و نثر خوب و بدیع
نه لؤلؤ از صدف است و نه انگبین ز گیاست
به نزد خصمان گر فضل من نهان باشد
زیان ندارد نزدیک عاقلان پیداست
شگفت نیست اگر شعر من نمی دانند
که طبع ایشان پست است و شعر من والاست
