شمارهٔ ۱۵۴ - مدح عمید علی سالار
مسعود سعد سلمانای باد بروب راه را یکسر
وی ابر ببار بر زمین گوهر
ای خاک عبیر گرد بر صحرا
وی ابر گلاب کرد در فرغر
ای رعد منال کامل آن مرکب
کز نعره او سپهر گردد کر
وی برق مجه که خنجری بینی
کز هیبت آن بیفسرد آذر
ای چرخ سپهر محمدت بشنو
وی چشمه مهر مرتبت بنگر
ای گرسنه شیر در کمین منشین
وی جره عقاب در هوا مگذر
بر باره نشست فتنه شیران
هان ای شیران ز راه یکسوتر
کامد سپهی که کرد یک ساعت
صحرا را کوه و کوه را کردر
در پیش سپه مبارزی کورا
