شمارهٔ ۱۹۹ - ستایش قلم و گریز به مدح خواجه منصور بن سعید
مسعود سعد سلمانمن بدین آخته زبان قلم
گفت خواهم ز داستان قلم
یار بایدش کرد انگشتان
تا شود مرکب روان قلم
داستان در جهان فراوانست
نیست یک داستان چو آن قلم
اصل عقلست و مایه قوت
تن پیرو سر جوان قلم
جایگاه خرد چراست اگر
نیست مغز اندر استخوان قلم
گر جهان روشن از قلم گشتست
پس چرا تیره شد جهان قلم
همه زیر دخان بود آتش
زیر آتش بود دخان قلم
گر شرف نیستیش بر گیتی
آسمان نیستی مکان قلم
عز باقی هم از قلم یابد
هر که شد بسته هوان قلم
سرمه دیدگان عقل شناس
