بخش ۱ - باب زاهد و مهمان او
نصرالله منشیرای گفت برهمن را شنودم مثل بدکردار متهور که درایذا غلو نماید و چون به مثل آن مبتلا شود در پناه توبت و انابت گریزد اکنون بازگوید مثل آنکه پیشه خود بگذارد و حرفی دیگر اختیار کند و چون از ضبط آن عاجز آید رجوع او به کار خود میسر نگردد و متحیر و متأسف فروماند
برهمن جواب داد که لکل عمل رجال هر که از سمت موروث و هنر مکتسب اعراض نماید و خود را در کاری افگند که لایق حال او نباشد و موافق اصل او لاشک در مقام تردد و تحیر افتد و تلهف و تحسر بیند و سودش ندارد و بازگشتن به کار او تیسیر نپذیرد هرچند گفته اند که الحرفة لاتنسی ولکن دقایقها تنسی مرد باید که بر عرصه عمل خویش ثبات قدم برزد و بهر آرزو دست در شاخ تازه نزند و به جمال شکوفه و طراوت برگ آن فریفته نشود چون به حلاوت ثمرت و یمن عاقبت واثق نتواند بود قال النبی علیه الصلوة و السلم من رزق من شیء فلیلزمه و از امثال این مقدمه حکایت آن زاهد است رای پرسید که چگونه است آن
گفت
