بخش ۷
نصرالله منشیملک را این سخن موافق آمد و بفرمود تا زین کردند
سبک تگی که نگردد ز سم او بیدار
اگرش باشد بر پشت چشم خفته گذر
و مستور به نزدیک کارایدون حکیم رفت و چون بدو پیوست در تواضع افراط فرمود حکیم شرط بزرگ داشت بجای آورد و گفت موجب تجشم رکاب میمون چیست و اگر فرمانی رسانیدندی من به درگاه حاضر آمدمی و به صواب آن لایق تر که خادمان به خدمت آیند
تو رنجه مشو برون میا از در خویش
من خود چو قلم همی دوم بر سر خویش
و نیز اثر تغیر بر بشره مبارک می توان شناخت و نشان غم بر غرت همایون می توان دید ملک گفت روزی به استراحتی پرداخته بودم در اثنای خواب هفت آواز هایل شنودم چنانکه به هریک از خواب بیدار شدم و بر عقب آن چون بخفتم هفت خواب هایل دیدم که بر اثر هریک انتباهی می بود و باز خواب غلبه می کرد و دیگری دیده می شد جماعت براهمه را بخواندم و با ایشان باز گفتم تعبیری سهمناک کردند و موجب این حیرت و ضجرت گشت که مشاهدت می افتد حکیم از چگونگی خواب استکشافی کرد چون تمام بشنود گفت ملک را سهو افتاد و آن سر با آن طایفه کشف نمی بایست کرد
که پدیده است در جهان باری
کار هر مرد و مرد هر کاری
و رای ملک را مقرر باشد که آن ملاعین را اهلیت این نتواند بود که نه عقل رهنمای دارند و نه دینی دامن گیر و ملک را بدین خواب شادمانگی می باید افزود و صدقات می باید داد و هدایا فرمود که سراسر دلایل سعادت و مخایل دولت دیده می شود و من این ساعت تاویل آن مستوفی بازگویم و پیش مکیدت آن مدبران سپری استوار بدارم و لاشک هواخواهان مخلص و خدمتگاران یک دل برای این کار باشند تا پیش قصد دشمن بازشوند و در دفع غدر خصمان سعی نمایند
