قصیدهٔ شمارهٔ ۴
هلالی جغتاییشتر کشیدی اگر بار دل ز حجره تن
شدی نزار شتر زیر بار حجره من
شتر به باد رود حجره نیز خاک شود
گرت شتر بود از سنگ و حجره از آهن
اجل به حجره گیتی عجب شترجانی ست
که محمل شتر اوست حجره های بدن
به حجره و شتر ارکان دین چو قایم نیست
قوایم شتر و رخت حجره را بشکن
شتر به حجره بران تا در مدینه که هست
در آن زمین شتر و حجره رسول زمن
ز حجره و شتر آن جناب منفعل ست
کلیم با شتر طور و حجره ایمن
ز دیده زد شتر تو قدم به حجره دل
کزان لبان شتر حجره مراست لبن
سرشک لعل که زد شترت به حجره چشم
ز حجره داد به من صد شتر عقیق یمن
به حجره بس که دلم بر شتر زند آتش
شتر به حجله نماید چو شعله در گلخن
به حجره هیمه ندارم جز استخوان شتر
شتر به حجره جان آورم دهم روغن
