قصیدهٔ شمارهٔ ۱
خراسان سینه روی زمین از بهر آن آمد که جان آمد درو یعنی عبیدالله خان آمد زهی خان همایون فر که بر فرق همایونش پر و بال همای دولت او سایبان آمد شهنشاه فلک مسند که بهر خواب امن او ملک
۴ شعر از هلالی جغتایی
خراسان سینه روی زمین از بهر آن آمد که جان آمد درو یعنی عبیدالله خان آمد زهی خان همایون فر که بر فرق همایونش پر و بال همای دولت او سایبان آمد شهنشاه فلک مسند که بهر خواب امن او ملک
گر جان کنم به حسرت زان لب نمی کند دل دل کندن از لب او جان کندنی ست مشکل قبله ست روی جانان لعلش چو آب حیوان این یک مقابل جان و آن یک به جان مقابل درست دعا بر آرم هرگز فرو نیارم الا
تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن جیب مرقع درید شاهد گل پیرهن ساغر سیمین شکست ساقی زرین قدح پیکر پروانه سوخت شمع زمرد لگن آتش موسی گرفت در کمر کوهسار شعله به گردون رساند آه دل کوهکن حضرت
شتر کشیدی اگر بار دل ز حجره تن شدی نزار شتر زیر بار حجره من شتر به باد رود حجره نیز خاک شود گرت شتر بود از سنگ و حجره از آهن اجل به حجره گیتی عجب شترجانی ست که محمل شتر اوست حجره ه