بخش ۱
پیر طریقت گوید خداوندا نام تو ما را جواز مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان خداوندا ضعیفان را پناهی قاصدان را بر سر راهی و مؤمنان را گواهی چه عزیز است آن کس
۱۲۰ شعر از خواجه عبدالله انصاری
پیر طریقت گوید خداوندا نام تو ما را جواز مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان خداوندا ضعیفان را پناهی قاصدان را بر سر راهی و مؤمنان را گواهی چه عزیز است آن کس
پیر طریقت گوید خدایا نسیمی وزید از باغ دوستی دل را فدا کردیم بویی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی بر سه عالم ندا کردیم برقی از مشرق حقیقت تافت آب و گل کم انگاشتیم و دو گیتی بگذاشتیم
پیر طریقت گوید بسی نماند که آنچه خبر است عیان شود و همه آرزوها نقد شود و خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود و آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان گردد قصه آب و گل نهان شود ودوست ازلی عیان
پیر طریقت گوید خواب بر دوستان در دو جهان حرام است در عقبی از شادی وصال در دنیا از غم فراق در بهشت باشادی مشاهدت خواب نه و در دنیا با غم حجاب خواب نیست ای مسکین بوقت سحر غافل مباش ک
پیر طریقت گوید هر رونده که راه رود به هر منزل که رسد بروی فرض است که صدق از خود طلب کند و حقیقت آن از خویشتن باز جوید و بظاهر آن قناعت نکند تا آن مقام او را درست شود آن چنان که زاه