قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در مدح ملک عادل یوسف
ملک یوسف ای حاتم طی غلامت ملوک جهان جمله در اهتمامت خداوند خاص و خداوند عامی از آن بندگی می کند خاص و عامت جهان کیست پرورده اصطناعت فلک چیست دروازه احتشامت نه جز بذل از شهریاری مرا
۲۰۸ شعر از انوری ابیوردی
ملک یوسف ای حاتم طی غلامت ملوک جهان جمله در اهتمامت خداوند خاص و خداوند عامی از آن بندگی می کند خاص و عامت جهان کیست پرورده اصطناعت فلک چیست دروازه احتشامت نه جز بذل از شهریاری مرا
طغرل تگین به تیغ جهان را نظام داد زو بیشتر گرفت و به کمتر غلام داد جیشش خراج خطه چین و ختا ستد امنش قرار مملکت مصر و شام داد ناموس جور و فتنه به خنجر قوی شکست آرام ملک و دین به سیا
باغ سرمایه دگر دارد کان شد از بس که سیم و زر دارد هیچ طفل رسیده نیست درو که نه پیرایه دگر دارد می نماید که از رسیدن عید چون همه مردمان خبر دارد طبع بر کارگاه شاخ نگر که چه دیبای شو
عید بر بدر دین مبارک باد سنقر آن آفتاب دولت و داد آنکه شغل نظام عالم را چرخ از عدل او نهد بنیاد وانکه قصر خراب دولت را دهر از دست او کند آباد برق تیغش چو برق روشن و تیز ابر جودش چو