بخش ۱ - المقالة الثانیة و الثلثون
سالک آمد پیش موسی ناصبور موسم موسی بدید از کوه طور گفت ای نور دو عالم ذات تو نه فلک ده یک زنه آیات تو ای بشب گنج الهی یافته از شبانی پادشاهی یافته در شبانی گر رمه کردی بدست بلکه در
۶ شعر از عطار نیشابوری
سالک آمد پیش موسی ناصبور موسم موسی بدید از کوه طور گفت ای نور دو عالم ذات تو نه فلک ده یک زنه آیات تو ای بشب گنج الهی یافته از شبانی پادشاهی یافته در شبانی گر رمه کردی بدست بلکه در
میرزادی بود بس خورشید چهر از قدم تا فرق چون خورشید مهر مشک مویی تنگ چشمی دلبری هر دو لعلش شیر و شهد و شکری چون بترکی گفتنش رای آمدی درد دندانش شکر خای آمدی هر زمان عمدا ز پس کردی ن
نوح منصور آن شهشنشاه جهان یک پسر داشت ای عجب ماه جهان یوسفی کز نوح یعقوبیش بود بیش از اندازه بسی خوبیش بود رخش حسن او چو گرد انگیختی از نفسها باد سرد انگیختی چون بشیرینی جمال افروخ
گشت مجنون در بیابانی مقیم بود آنگاهی زمستانی عظیم آتشی بر کرده بود آن بی خبر گرم می شد دل ز آتش گرم تر از بر لیلی کسی آمد فراز گفت ای از یار خود افتاده باز چه خبر داری ز لیلی باز گ
گفت چون یعقوب بر عزم سفر رفت از کنعان برون پیش پسر مصریان بی پا و سر برخاستند پای تا سر مصر را آراستند چون زلیخا را خبر آمد ازآن نه بپای اما بسر آمد دوان ژنده بر سر فکند آن بی قرار
یک شبی محمود شاه حق شناس اشک می افشاند بر روی ایاس جامه چون از اشک خود درخون کشید موزه او عاقبت بیرون کشید طشت آورد و گلاب آن نیک نام شست اندر طشت زر پای غلام گرچه بسیاری گلابش پیش