بخش ۱ - دیباچه
حمد وافر و ثنای متکاثره آفریدگاری را که نوع انسان را بر دیگر حیوانات مرتبت نطق تفضیل کرامت فرموده و زبان ایشان را در قفس دهان عندلیب آسا بگفتار درآورد و آخشیجانرا که ضد یکدیگرند در
۲۲ شعر از عطار نیشابوری
حمد وافر و ثنای متکاثره آفریدگاری را که نوع انسان را بر دیگر حیوانات مرتبت نطق تفضیل کرامت فرموده و زبان ایشان را در قفس دهان عندلیب آسا بگفتار درآورد و آخشیجانرا که ضد یکدیگرند در
نرم شد در عشق بلبل خاطرش شفقتی بنمود طبع ماهرش گل بخنده گفت با باد صبا ای ندیم من چه فرمایی مرا چون صبا بشنید کردش آفرین گفت چون دیر آمدی ای نازنین اعتمادی نیست بر دوران حسن زود گر
ای پر آتش داشته پیوسته دل هر شکایت کان ز ما داری بهل بار عشق روی ما برجان منه تا نگردی در غم هجران خجل چشم راهی می کشم زوتر بیا العجل ای یار زیبا العجل پای ما چون سرو بستان ز انتظا
چون بخوانی این غزل با او بگوی انتظارت می کشم زوتر بپوی تا بخواهم عذر تو یکبارگی زانکه از ما دیده آوارگی هیچ اندیشه مکن از دشمنان زانکه دارم بیعدد من دوستان چون بدانند دوستان احواله
گفت با بلبل که شادی کن کنون زانکه دولت مر ترا شد رهنمون چون بسی گفتیم از دستان تو گل بیامد بر سر پیمان تو بعد ازین شکرانه می باید مرا زانکه کردم درد جانت را دوا گفت معشوقت که از رف