صوفی که از مردان حق سخن میگفت و خطاب پیری به او
عطار نیشابوریصوفیی را گفت آن پیر کهن
چند از مردان حق گویی سخن
گفت خوش آید زنان را بردوام
آنک می گویند از مردان مدام
گر نیم زیشان ازیشان گفته ام
خوش دلم کین قصه از جان گفته ام
گر ندارم از شکر جز نام بهر
این بسی به زان که اندر کام زهر
جمله دیوان من دیوانگیست
عقل را با این سخن بیگانگیست
جان نگردد پاک از بیگانگی
تا نیابد بوی این دیوانگی
من ندانم تا چه گویم ای عجب
چند گم ناکرده جویم ای عجب
از حماقت ترک دولت گفته ام
درس بی کاران غفلت گفته ام
