بخش ۱۹ - در تحقیق صحبت فرماید - عطار نیشابوری | ناهیدبخش ۱۹ - در تحقیق صحبت فرماید
عطار نیشابوریبپای عشق باید رفتن این راه
بنور علم شاید رفتن این راه
بمقصد چون رسی هر دو رمیدند
ترا بی هر دو اندر خود کشیدند
چو علم کسبیت کردند غارت
ترا بخشند علمی از اشارت
عبارت زان لدنی کرد دانا
اگر مکشوف گردد جمله اشیاء
حیات جمله اهل معانی
از آن علمست می باید که دانی
شوی زنده بدو از خویش مرده
نگیرد بر تو زان سر هیچ خورده
نباشد مرد را نزدیک تو بار
همیشه زنده مانی اندران کار
ترا رخصت بود اندر خرابی
بسا گنج معانی را که یابی
تو عالی همتی شو بشنو ای یار
بود عالی همم پیوسته ز ابرار
قدم از خود کن و بی خویش درشو
که تا ملک خرابی را به بینی
چو گردی کافر ای یار موافق
ز علم و عقل خود بیزار گردی
چه دانی تا خرابی خود چه جایست
که علم و عقل بر آنجا بپایست
چو صاحب دل شوی دانی تو یکسر
ببخشد عالمی گر زانکه خواهی
ولی خواهش کند اینجا تباهی
که آن معنی ورای جان جانست
بخواهم گفت رمزی زین خرابی
که تا ذوقی ازین معنی بیابی
مرادم زین خرابی بیخودی دان
نه عصیان کردن و کار بدی دان
همان کافر شدن در بینش خویش
نظر بر گفت و کرد خود ندارد
شراب نیستی را چون کند نوش
شود از شوق حق حیران و مدهوش
ز بیخوشی نداند پیش و پس را
چو بیخود شد دگر کس را نه بیند
که تا زنده بود گردش نگردد
بدنیا در ندارد کار و باری
گر او را خود دو صد فرزند باشد
بدل زان جمله بی پیوند باشد
بامر و نهی در پیوسته قایم
خرابات اهل دین این کار گویند
که ترک نفس و کار و بار گویند
بهر جایی خرابی را که گویم
بگرد این معانی دان که پویم
اگر زینسان خراب و بینوایی
همان آن یک نظر از روی بینش
که تا گردد محبت بر تو غالب
بحالت گر یکی ز ایشان نظر کرد
تمامت هستی از ذاتت بدر کرد
جهان را آرد اندر زیر جاهت
که تا یابی نصیب از حال ایشان
از آن روی دلت یکسر سیاه است
بود انکار ایشان عین خذلان
نباشد یاد ایشان هرگز از خود
مرید و منکر و احرار و اغیار
همه از روی شفقت جمله را یار
بجز حضرت کس ایشان را نداند
خرد از وصف ایشان خیره ماند
تو این نکته بعقل اندر نیابی
نه قول این خدا دوران دو نان
کند بر حال خو زین گفته جوری
ولایت برتر از طور عقول است
ازین معنی که عقلت بوالفضول است
که عقل آنجا بود مدهوش و حیران
چه نسبت عقل را با عشق جانا
نداند این سخن جز مرد دانا
بود پوشیده راز عشق بر عقل
نیاید راست ساز عشق بر عقل
که ذل و مسکنت شد درخور عقل
ز خان و مال خود آوارگی فقر
حقیقت شرع باشد تا که دانی
هر آن چیزی که باشد خارج از شرع
بلی باید که معنی بین بود مرد
کسی کو اهل این اسرار باشد
چو چشم معنیش کج بین شد ای یار
معانی جمله کج پندارد اغیار
چو من تازی سخن باشم تو رازی
ازین معنی نهم بر هم دهن را