بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
عطار نیشابوریطالبی مطلوب را گم کرده بود
روز و شب سر در جهان آورده بود
از غم جان وجهان بفریفته
در جهان میرفت جانی شیفته
پای از سر در طلب نشناخت او
خویش را نعلین آهن ساخت او
پس جهان صدباره چون پیموده کرد
ای عجب نعلین آهن سوده کرد
ذره ذره گشت در راهی دراز
آهن نعلین او بی دلنواز
گرچه بسیاری بگشت از درد او
هم نیافت از هیچ راهی گرد او
عاقبت در پیش او آمد سه راه
بر سر هر راه او خطی سیاه
بر سر یک ره نوشته کای غلام
گر فرو آیی بدین ره تو تمام
گرچه این راهیست دشوار و دراز
هم برآیی عاقبت زین راه باز
بر ره دیگر نبشته کای سلیم
گر فرو آیی بدین راه عظیم
یا برآیی زین ره آخر ناگهان
