بخش ۴ - برآمدن بر منبر وحدت از راه دل - عطار نیشابوری | ناهیدبخش ۴ - برآمدن بر منبر وحدت از راه دل
عطار نیشابورییک زمان ای روح روحانی قدس
پای بیرون نه ازین دیر سدس
خیمه دل ماورای دیر زن
بود با نابود کل سیر زن
این بت و رهبان طبعی خوار کن
بعد از آن تو ترک پنج و چار کن
بشکن این بتهای نقش آزری
چند باشی در مقام کافری
این مهار اشتران بگسل ز هم
بگذر آنگه از وجود و از عدم
کعبه مقصود دل کن نیستی
هرچه پیش آید درو وانیستی
در درون کعبه خود را محو کن
راز جانان میشنو تو بیسخن
شرب جان را از بحار دل طلب
تا ترا آبی دهد ای خشک لب
راز معشوق از میان دریافتی
کعبه همچون ذات کل یکسان نمود
شش جهت یک سوی را میدان نمود
ذات مخفی دان یقین اندر صفات
گاه اندر ذات و گه در کاینات
صورت و معنی یکی گردان بهم
این صفات از عکس نور ذات خاست
آن یکی بد این دو شد اسم عدد
این عدد پیدا نبود اندر احد
پرده دار نورها بد هفت قسم
گشته یکسر لیک هر یک برده اسم
تیر گشته بر دوم صاحب مقام
بر سیم زهره شده از هر صور
از برای جان تو در خشم و کین
پای تا سر در تحیر گشته گم
این همه آنجای با دید آمده
هر یکی در گردش از بهر تواند
روز و شب در کینه و مهر تواند
هر زمان در منزلی دیگر شوند
در طلب حیران درین ره میروند
با تو اند و بی تواند آنجایگاه
صورت مایی ترا گم کرده راه
در تک این دیر حیران مانده
چون کم در بند و زندان مانده
وین همه گردان شده در سیر تو
هر زمان بر صورتی داری نظر
هرچه داری در نظر بت آن بود
برشکن بتها چو ابراهیم دین
رو ز ابراهیم یک دم بر متاب
ورنه افتی در نجاست زار و خوار
این فلک سرگشته تر از آسیاست
در گمان و در خیال و در یقین
سالها گردیده در شیب و فراز
تا زمانی پی برد در صنع راز
هم حکیمان جهان حیران شدند
همچو او در فکر سرگردان شدند
هر کسی کرده کتابی در نجوم
برتر از جاماسب کی خواهی شدن
همچو او در حکم کی خواهی بدن
او بدید از پس و لیک از پیش زد
این همه نقشی بود چون بنگری
جهد کن تا یک زمان زین بگذری
در دم آخر بدانی کاین چه بود
این نمودارت ازینجا مانده بود
پس همانجا باش و آنجا گم مشو
این همه بهر تو پیدا کردهاند
دایما حیران پس این پرده اند
جان تو در پردهها پنهان شدست
در پس این پردهها بازی مکن
پردهها را بردران پرده مدر
برگذر زین پردههای پرده در
چند خواهی بود اینجا پرده باز
یک زمانی برفکن این پرده باز