بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا برنام حی لایزال صانع اشیاء و ابداع جلال آن خردبخشی که آدم ذات اوست جمله اشیا مصحف آیات اوست خاک را بر روی آب او گسترید عقل و جان و دین و دل زو شد پدید کره چرخ فلک گردان بکرد
۳۰ شعر از عطار نیشابوری
ابتدا برنام حی لایزال صانع اشیاء و ابداع جلال آن خردبخشی که آدم ذات اوست جمله اشیا مصحف آیات اوست خاک را بر روی آب او گسترید عقل و جان و دین و دل زو شد پدید کره چرخ فلک گردان بکرد
یک دمی ای ساربان عاشقان در چرا آور زمانی اشتران اندرین صحرای بی پایان درآی تا درین ره بشنوی بانگ درای تا در آنجا جمع گردد قافله سوی حج رانیم ما بی مشغله کعبه مقصود را حاصل کنیم در
بود وقتی در ره حج قافله راه دور و رهروان پر مشغله در میان قافله بد رهروی هر دو گوشش بود کر می نشنوی ناگهان آن مرد کر بر ره بخفت قافله از جایگه ناگه برفت کر به خفته بود زیشان بی خبر
شاه بازی بود پرها کرده باز بود پران در هوای عز و ناز دایما از عشق در پرواز بود گاه با گنجشک و گه با باز بود خوی با مرغان دیگر کرده بود روی در هرجایگه آورده بود هر زمانی در سرایی مس
هیچکس زین راه تقریری نکرد همچو احمد هیچ تفسیری نکرد هرچه خواهم گفت او بودست و بس بهترین کل بدو بودست و بس عاقبت آدم چو این دنیا بدید یک زمان سوی وی آمد بنگرید بیخبر از عشقبازی بود