حکایت ۲۰
شیخ بهاییآورده اند که چون شیطان لعین مغضوب شد و از درجه ى اعتبار انحراف نمود و به درکات شقاوت رفت در هر باب فکر کرده به هر قسم حیله فریب دادن آدم را براى خود دست آویز می خواست بعد از تفکر بسیار اسباب ساز و هوى بخاطرش رسید بسیار شاد شد و با خود گفت بیشتر انسان را از این راه مى توان فریب داد
دیگر باره متفکر شد مست کننده را بخاطر آورد مثل شراب و غیره باز بسیار خوشحال گردید
و دیگر در فکر افعال زنان بود و مکر و کید آنها بخاطرش رسید از این جهت شوق تمام بهم رسانید زیرا نگاه گوشه ى چشم زنان و عشوه و نازشان در نظرش بسیار جلوه گرفت از شدت خوشى ناگاه برجست و به چرخ آمد و با خود گفت که اکنون کار تمام است
پس اى موش تو خود میگویى که صوفیه اهل تحقیقند و اهل تحقیق دنیا را به زنان تشبیه کرده اند زیرا که هر ساعت خود را به رنگى و بویى و عشوه اى ساخته و مردم را فریب داده و آنها بى توبه و انابت از دنیاى فانى بیرون روند
پس آنکس که خود را از اهل حقیقت شمارد باید دورى از آلایش دنیا و خوردن نفس اماره و هوى نماید زیرا نفس شیطانى و جلوه هاى رنگین و عشوه هاى شیرین دنیا فریب هر ساعتى به طریقى و لحظه اى بطورى مردم را از راه بدر می برد که ندانند و نفهمند
