غزل شمارهٔ ۱۱۴
الا یا ساقی البزم الحقیق أدر کأسأ دهاقا من رحیق شراب سایق للشاربینا تشابه لونها لون العقیق وفکر خیال لعلک لی دقیق دقیق الفکر فی فکر الدقیق مرادک واسع فاطلب تجدها فإن الکسل آت باالم...

مولانا محمد بن حسامالدین حسن بن شمسالدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بودهاند؛ و نیای او شمسالدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بودهاست. وی به گفته دولتشاه سمرقندی «از دهقنت نان حلال حاصل کردی و گاو بستی و صباح که به صحرا رفتی تا شام اشعار خود را بر دستهبیل نوشتی». آرامگاه وی در شهر خوسف از توابع بیرجند امروزی بر بلندای یک تپه و در کنار رودی و در میان دشت باصفایی واقع است. دیوان او شامل اشعاری در قالبهای قصیده، ترجیعبند، مسمط و ترکیببند است. از آثار او میتوان به دیوان اشعار، خاوراننامه، رساله نثراللآلی، دلایل النبوة و نسبنامه اشاره کرد. او در قصیده از انوری، ظهیر فاریابی، خاقانی شروانی و سلمان ساوجی تأثیر گرفتهاست. از مهمترین آثار او خاوراننامه است که به تقلید از شاهنامه فردوسی سروده شدهاست. ابن حسام حلقهای از حلقات ادبیات شیعی خراسان است و برخی دیگر از حلقهها سلیمی تونی (م ۸۵۴) و آذری اسفراینی و لطفالله نیشابوری (م ۸۱۲) هستند. دیوان ابن حسام خوسفی توسط احمد احمدی بیرجندی تصحیح و منتشر شدهاست. (منبع: دیوان ابن حسام خوسفی نسخه سالک و احمدی بیرجندی) از آثار ابن حسام خوسفی، غزلیات و رباعیات او به همت آقای محمد ملکشاهی (و همکاری آقای احمد گلندی و سرکار خانم محدثه خاکسار در تایپ اشعار) تایپ شده و در گنجور در دسترس علاقمندان ادبیات قرار گرفته است.
الا یا ساقی البزم الحقیق أدر کأسأ دهاقا من رحیق شراب سایق للشاربینا تشابه لونها لون العقیق وفکر خیال لعلک لی دقیق دقیق الفکر فی فکر الدقیق مرادک واسع فاطلب تجدها فإن الکسل آت باالم...
ای ملک طراوت به تو زیبنده و لایق روی تو و گلبرگ طری هر دو مطابق از طره ی تو بوی برد عنبر سارا وز چهره ی تو رنگ برد برگ شقایق وصف سر مویی ز میان تو نکردیم چندانکه نمودیم بسی فکر دقا...
چو خاک تا نشود تخته من اندر خاک ز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک ز سوز سینه خبر می دهد به غمازی سرشک سرخ و رخ زرد و دیده نمناک متاب رشته زلفت ز ما درین گرداب که میل کشتی ما می کند ...
حریف دلکش خوش طبع و ساقی گلرنگ شراب و شاهد و شمع و شب و چغانه و چنگ هوای معتدل نو بهار و موصم گل طراوت چمن دلفریب و دلبر شنگ نوای نغمه ی عشاق و ساز پرده ی راست مده به رغم مخالف چو ...
رخ زرد از آن روی شویم به اشک که تا آبرویی بجویم به اشک از آن مرد خواهم بر آن خاک کوی که باشد کند شستو شویم به اشک چو بر کشته ی خویشتن بگذری بر آور یکی آرزویم به اشک عبیری برآموی بر...
ای قامت بلند تو ما را بلای دل چون من که دیده ای که بود مبتلای دل از دست دیده کار دل من به جان رسید ای دیده ای که چه کردی به جای دل خون دلم بریخت خیال لب تو دوش آه از لب توام ندهد خ...
نهان که می کند این درد آشکاره ما که راست چاره که از دست رفت چاره ما هزار کوه بلا بر دلم فرود آمد زهی تحمل سنگین دل چو خاره ما نگار ما به کنار آمد و کناره گرفت فغان ز حسرت این درد ب...
برفتی از نظر و از نظر نرفت خیال به افتراق مبدل شد اتفاق وصال تصوری به صبوری خیال می بندم زهی تصور باطل زهی خیال محال به دست باد صبا بوی زلف خود بفرست مگر به حال خود آید دل پریشان ح...
ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل ز دانه های دهان تو در دهانه لعل در اندرون صدف لؤلؤ خوشاب خجل نقاب چهره برافکن که پرده دار چمن ز شرم حسن تو مانده است در نق...
بگریست ابر نیسان والورد قد تبسم خامش چنین چراییوالطیر قد ترنم کردند خانه رنگین عینای من دموعی از بس که اشک خونین قد فاض منهما دم دل کی رسد به جانان والحزن لیس فیه دعوی کنی محبت وال...
تعال من بک وجدی که من هوای تو دارم انیس قلب حزینی و جان برای تو دارم کفی بخدک وردی چه جای لاله ی سیراب کذا و ایه ورد که من به جای تو دارم ولی منی و هواء طواف کعبه ی کویت فجیت یابک ...
ما به گلزار عذارت همه در بستانیم از خیال می لعلت همه سر مستانیم نیم جانیست که در پای تو انداخته ایم نیست لایق چه توان کرد تهیدستانیم چهره بنما که چو صبحم نفسی بیش نماند کان نفس را ...
بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیم بیار باده که غم های دل به باد دهیم غمی که مونس دیرینه بود در دل ما اگر ز یاد برفت آن غمش به یاد دهیم به وقت نزع فریدون نگر به سام چه گفت که وقت شد ک...
ما وصال تو به زاری و دعا می طلبیم دردمندیم و ز لعل تو دوا می طلبیم همچو حجاج به احرام درت بسته میان کعبه کوی تو از راه صفا می طلبیم هرکسی از پی مقصود خود اندر طلبی است حاصل آنست که...
ما نیاریم که وصف تو کماهی بکنیم شکر الطاف تو ای لطف الهی بکنیم عذر خواهی قدوم تو گر امکان باشد به دعای سحر و ورد پگاهی بکنیم خواهش ار جان عزیزست بفرمای که ما به دل و دیده و جان آنچ...
ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم تکیه بر لطف تو داریم که گاهی بکنیم رویت آیینه ی روحست ز ما روی متاب آه اگر در رخ آن آینه آهی بکنیم تکیه بر گردش دور قمری نتوان کرد رخصتی ده که به رو...
مقیم میکده و ساکن خراباتم نه مرد صومعه و سمعه و مقاماتم مرا به کعبه چه خوانی که طاق ابرویت بس است روز دعا قبله ی مناجاتم اگر نه بر سر کویت به طوع سجده کنیم ملک گناه نویسد به جای طا...
نسیم الورد یذکرنی حبیب و یحیینی بصوت العندلیب طبیب العشق داوا کل داء فکیف و زادنی دایی طبیب یفارقنی الرقیب عن الرفیق فقارب بیننا یا ذالرقیب لیوم الهجر لی یوم عصیب و إنی خفت من یوم ...
دوش با زلفت به هم شوریده حالی داشتیم در سر از سودای ابرویت خیالی داشتم خط ابروی کجت در چشم من پیوسته بود راست گویی در نظر شکل هلالی داشتم گرچه با یاد دهانت عیش بر ما تنگ بود هر دم ...
آن کجا شد کز تو گه گه مرحبایی داشتم در حریم کعبه ی کویت صفایی داشتم دی گذشتی و نکردی التفاتی سوی من خود نگفتی دردمند مبتلایی داشتم دوش ز آب دیده و از آتش دل تا سحر در میان آب و آتش...
زلف آشفته همی تابی و من می تابم آتش چهره میفروز که من در تابم شب خیال تو به بالین من آمد گفتم آه کامد به سرم عمر و من اندر خوابم ما درین بحر به کشتی تو یابیم نجات کششی کن که به ساح...
مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم همین تمام که بر رهگذار کوی تو باشم مرا چه حد رسیدن بدان وصال همایون همین بس است که دایم به جست و جوی تو باشم کنون که جعد سر زلف تو به چنگ نیامد ...
گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم چون کنم بسته ی آن حلقه ی مشکین رسنم آتش چهر تو افروخته شد من چو سپند جای آن هست اگر دیده بر آتش فکنم جرعه ای یافتم از جام تو در روز ازل من از آن دو...
روز الست جرعه عشقت چشیده ایم قالو بلی به گوش ارادت شنیده ایم ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست با طایران عالم علوی پریده ایم منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست اینجا مقیدیم از آن آرمیده ایم...