شمارهٔ ۱
الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دل ها چو نور مهر تو تابید بر دل های مش
۱۵۱ شعر از فیض کاشانی
الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دل ها چو نور مهر تو تابید بر دل های مش
مژده وصل آن رفیع جناب آمد از نزد حق به نص کتاب میوزد از درش نسیم بهشت بوی رحمان از این نفس دریاب اینک اینک رسید وقت لقا السرور السرور یا احباب هاتف غیبم این پیام آورد کابشروا بال
بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغ به کوی مهدی هادی کسی نداد سراغ چه حکمتست که محرومم از جمال امام مگر ز معصیت آید مرا به دل این داغ مرا شب است ز هجران او سراسر عمر ولیک هست به دس
میروم از بر امام طوفکنان به هر طرف طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف در ره او رود سرم باز لقاش برخورم این بشود زهی طرب آن بشود زهی شرف سعی من از برای او جان و دلم فدای او مطلب من
سلوک راه حق و خدمت امام شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است که نیست راهنمایی به حق جدیر و حقیق بسی مسایل دینیه خورده است گره مگر امام گشاید به ناوک