غزل شمارهٔ ۸۳۰
بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده دو عالم را دل از کف رفته دست از کار افتاده ز لطف بی دریغ خود مرا روزی کن آن دولت که بینم چشم خونبارم بر آن رخسار افتاده روان خواهد روان گردد به اس...

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.
بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده دو عالم را دل از کف رفته دست از کار افتاده ز لطف بی دریغ خود مرا روزی کن آن دولت که بینم چشم خونبارم بر آن رخسار افتاده روان خواهد روان گردد به اس...
بار الها راستان را در حریمت بار ده جان آگاهی کرامت کن دل بیدار ده روح پاکی را که شد آلوده لوث گنه باده ناب طهور از جام استغفار ده واصلان را محو کن اندر جمال خویشتن سالکان را جان هش...
یا رب این مهجور را در بزم وصلت بار ده ار می روحانیانش ساغر سرشار ده دل بجان آمد مرا زین عالم پر شور و شر راه بنما سوی قدسم عیش بی آزار ده سخت می ترسم که عالم گردد از اشگم خراب یا ر...
یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده وز شراب لایزالی ساغر سرشار ده یکدو غمزه زان دو چشمم ساقیا هر بامداد یکدو بوسه زان لبانم در شبان تار ده دور عقل آمد بسر گفتار واعظ شد کساد عشق...
ای دوست بیا که طاقتم طاق شده جان و دل و دین بوصل مشتاق شده شبها تا کی شمارم اختر گویی جسمم همه وقف این کهن طاق شده جان مانده ز فکر و ذکر و تن هم ز عمل بر دوش روان بار بدن شاق شده ن...
از خودی ای خدا نجاتم ده زین محیط بلا نجاتم ده یکدم از من مرا رهایی بخش از غم ما سوی نجاتم ده دلم از وحشت جهان بگرفت زین دیار فنا نجاتم ده نفس اماره قصد من دارد زین دم اژدها نجاتم د...
بدل گفتم سوی دلبر نشان ده نشانی سوی عیش جاودان ده نشان گفتا سوی او عشق و مستی است حجاب خود خودی ترک همان ده شدم نا بر در میخانه عشق که مسکینم مرا می رایگان ده نخستم کن توانایی کشید...
دلم را ای خدا از عشق جان ده روانم را حیات جاودان ده تن بی جان بود جان فسرده زمهر خویش جانم را روان ده بکوی قدس دلرا راه بنما روانرا سوی علیین نشان ده ز زندان بدن آزاد گردان فضای لا...
خوشا دلی که ز غیر خداست آسوده ضمیر خویش ز وسواس دیو پالوده خوش آنکه جان گرامی بحق فدا کرده تنش به بندگی مخلصانه فرسوده ز حق چه بهره برد آنکه روش با غیرست خدا قل الله و ذرهم ببنده ف...
شهید علینا من رجونا شهوده رقیب علینا من نعبنا وفوده علینا له عهد وثیق مؤکد علی رفض شرک مخلصین سجوده نسینا عهودا قد عهدنا بمشهد شهود عدول ذاکرون شهوده تعاهدها حیی غیور مطالب فواهالن...
آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است دیوانه شد دل زان پری دیوانه را رنگی بس است ما مست پیغام وییم شیدای دشنام وییم صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است کی بیخودان بوی او دار...
هرکه هستش از ذکا در قبه سر مشعله بایدش جز سعی در دانش نباشد مشغله هر کرا دادند گوش و هوش عقلی بایدش در ره دین طی کند در هر نفس صد مرحله گر ترا فهم درستی هست و طبع مستقیم مکر خود را...
سکینه دل و جان لا اله الا الله نتیجه دو جهان لا اله الا الله زبان حال و مقال همه جهان گوید بآشکار و نهان لا اله الا الله بگوش جان رسدم اینسخن بهر لحظه ز جزو جزو جهان لا اله الا الل...
گرفتم ملک جان الحمدالله گذشتم از جهان الحمدالله چه جان و چه جهان چه ملک و چه ملک شدم تا جان جان الحمدالله مکان را در نوردیدم بهمت شدم تا لامکان الحمدالله برون کردم سر از عالم نهادم...
شدم آگه ز راه الحمدالله که عشقم شد پناه الحمدالله رهی کارد مرا تا درگه او بمن بنمود اله الحمدالله سحاب رحمتش بر من ببارید ز دل شستم گناه الحمدالله بیکدم کهربای عشق بربود دل و جان ر...
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله ز بود مستعار استغفرالله دمی کان بگذرد بی یاد رویش از آن دم بیشمار استغفرالله زبان کان تر بذکر دوست نبود ز سرش الحذر استغفرالله سر آمد عمر و یکساعت ز غف...
ساقی باقی ما داد صلا بسم الله هر کرا هست سرانجام فنا بسم الله روی ساقی بصفا سینه ما با هم صاف می مصفا شده اخوان صفا بسم الله شد دوا درد غذا خون جگر عشق طبیب هر که جوید ز سر صدق شفا...
گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله خیز از جای و بگو بهر فدا بسم الله تیغ ابروی تو دارد چو سر کشتن ما بسملم ساز بدین تیغ بلا بسم الله گفته بودی که بشمشیر سرت بردارم هین نشستم بر تو بر س...
ندارم خان و مانی حسبی الله نخواهم آب و نانی حسبی الله من از کون و مکان بیزار گشتم شدم در لامکانی حسبی الله جهانرا خط بیزاری کشیدم چو خود گشتم جهانی حسبی الله بستی طرفی از جان و نه ...
زین چرخ گردون فروا الی الله وز دست شیطان فروا الی الله زین تند خویان زین خوبرویان زین جنگجویان فروا الی الله چند ای محبان جور حبیبان رنج رقیبان فروا الی الله عشق مجازی ارشاد راهت ا...
رفتم بخرابات توکلت علی الله وارستم از آفات توکلت علی الله ز خرقه و سجاده و تسبیح گذشتم در کشف و کرامات توکلت علی الله در خرقه سالوس نهان چند توان داشت بتخانه طاعات توکلت علی الله ع...
مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست امید نور تجلی زحق طبق طبق است غمم ازو بود و شادمانی دل او زیمن دوست همه درد من بیک نسق است گناه ما چو خجالت در آسمان افکند که بارش اینهمه کرد و هنوز ...
دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه ویران چو کند بخشد صد گنج بویرانه دل شد ببر دلبر جان رفت ز تن یکسر وز عقل تهی شد سر کس نیست درین خانه بس زلف دهد بر باد آنزلف خم اندر خم بس عقل کند...
در کشور حسن آن یگانه شد ساخته صدهزار خانه این طرفه که نیست هیچ دیار در هیچ سرا جز آن یگانه دیار خود است و دار هم خود کردیم سراغ خانه خانه یک نکته بگویمت از این راز در حسن ز عشق بود...