رباعی شمارهٔ ۱
ای حسن تو جلوه گر ز اسما و صفات روی تو نهان در تتق این جلوات اندیشه کجا بکبریای تو رسد هیهات ازین خیال فاسد هیهات
۵۵ شعر از فیض کاشانی
ای حسن تو جلوه گر ز اسما و صفات روی تو نهان در تتق این جلوات اندیشه کجا بکبریای تو رسد هیهات ازین خیال فاسد هیهات
ای فیض بسی موعظه گفتی به عبث در گوش نکردی در و سفتی به عبث نوری بدل کسی نمی بینم من بس خانه تاریک که رفتی به عبث
جان را در اشک شست و شو باید کرد دل را از غیر رفت و رو باید کرد چون پاک شود وجودش از آلایش آنگه آن را نثار او باید کرد
با وصل تو دست در کمر نتوان کرد با درد فراق هم بسر نتوان کرد چون چاره کار غیر بی تابی نیست جز ناله و آه بی اثر نتوان کرد
ای خسته ترا آن سر کو میسازد زان لب دشنام روبرو میسازد لب میدهدت شفا ز بیماری چشم درد او را دوای او می سازد