شمارهٔ ۱۴۷
ای که حرمانی ما را تو روا می داری مخلصان را ز بر خویش جدا می داری آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کند ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری من در این شکوه که آمد خبری از بر او کای فلا...

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.
ای که حرمانی ما را تو روا می داری مخلصان را ز بر خویش جدا می داری آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کند ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری من در این شکوه که آمد خبری از بر او کای فلا...
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی بدان زبده دودمان نبوت بدان نخبه عترت مصطفایی امام زمان مقتدای خلایق حفیظ زمین بحر ع...
در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی در غیبت تو پنهان صد حکمت الهی حافظ که خوب گفته ست این هشت بیت اینجا مانا که آمدست آن در وصف تو کماهی کلک تو بارک الله بر ملک دین گشاده صد چشمه آب حیوا...
هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست تا در طلب دلم شود امیدوار دوست کحل جواهری به من آر ای نسیم صبح زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست یا نامهای بیار که تعویذ جان کنم یا جان کنم نثار ...
یا من اشتد فیک اهوایی سیدی سیدی و مولایی حب خدام باب دار کم اشربت فی عروق اعضایی اشتیاقی الیک قد ملیت مخ قلبی صمیم اجزایی کاد روحی یطیر نحوکم اشتیاقا الیک مولایی کاد قلبی من الجوی ...
یا رب نگاهدار تو ایمان آن کسی کین خط را بخواند و بر من دعا کند دستم به زیر خاک چو خواهد شدن تباه باری به یادگار بماند خط سیاه چونکه بدین پایه رساندم کلام به که کنم ختم سخن والسلام...
تو حقشناس نیی ای عدو خطا اینجاست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سری به دنیی و عقبی فرو نمیآمد چرا که دوستی اهل بیت در سر ماست در اندرون من خسته دل خیال امام خموش کرد مرا و به خ...
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار سوی محبان پیامی از در دوست وگر چنان که در آن حضرتت نباشد یار برای دیده بیاور غباری از در دوست غبار درگه او توتیای دیده کنیم بدین وسیله ببینیم س...
برا امام که بنیاد عمر بر باد است بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است غلام همت آنم که جز محبت تو ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است شنیدهاید که در حق دوستان علی سروش هاتف غیبم چه مژدهها ...
به علم آل نبی هر کسی که ره دانست در دگر زدن اندیشه تبه دانست بر آستانه ایشان هر آن که راهی یافت به روی ارض ملک را قرارگه دانست در مدینه علم رسول هر که شناخت به گنجهای حقایق تمام ره...
اگر آن شاه دین پرور نوازد خاطر ما را به تشریف قدومش خوش برافشانیم جانها را ز مهر ناتمام ما جناب اوست مستغنی به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را من از آن نور روز افزون که مهد...
جز آستان امامم دگر پناهی نیست سر مرا به جز این در حوالهگاهی نیست چرا ز درگه آل نبی بتابم روی از این بهم به جهان هیچ رو و و راهی نیست مدار جهل به ایشان هر آنچه خواهی کن که در شریعت...
ما را امام هست و یارا چه حاجت است خورشید هست نور ثریا چه حاجت است ای حضرت امام به سری که با خدای داری دمی بپرس که ما را چه حاجت است ای پادشاه شرع خدا را بسوختیم آخر سیوال کن که گد...
مهر پیغمبر و آلش چه بود تخم بهشت حق تعالی به کرم در ازل این حرف نوشت خرم آن مزرعه دل که در او این کارند بیسعادت که چنین دهقنت از دست بهشت من به دل کاشتم این مهر تو خود میدانی هر ...
روضه خلد برین تربت اهل البیت است مایه محتشمی خدمت اهل البیت است آنچه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه کیمیایی است که در صحبت اهل البیت است آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید کبریاییست که...
هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیست هرچه گوید در حق ما جای هیچ اکراه نیست جمع کن خاطر که آل مصطفی را پی روی بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست طاعت آل پیمبر کار حقجویان بود اهل ب...
شد دین خراب این همه فسق جهار چیست مهدی کجاست گو سبب انتظار چیست از جور و ظلم خانه ایمان خراب شد کس را وقوف نیست که انجام کار چیست پیوند عمر بسته به مویی است ای امام مویی شدیم از غم...
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست دانشاندوز که اسباب جهان این همه نیست علت غایی دل دوستی آل نبی است همه اینست وگرنه دل و جان این همه نیست از بهشت و لب جو صحبت ایشان غرض است ورنه ...
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت باز آید و برهاندم از غم به سلامت خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت فریاد که از شش جهتم راه ببستند عجز و گنه و دوری و غم رن...
سیوال طلعت از آن حضرت ارچه بیادبی است زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوهکنان بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری...
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است ببین به جای که بنشستهای چه بیداد است به کام تا نرساند مرا هوای امام نصیحت همه عالم به گوش من باد است اگرچه شوق حضورش خراب کرد مرا مقام رتبه...
ای فروغ شرع و دین از روی رخشان شما آبروی طاعت از مهر محبان شما عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده بازگردد یا برآید چیست فرمان شما خاک شد سرها بسی در انتظار مقدمت اندرین ره کشته بسیار...
بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست ز دست رفت دل و کار وقت دلداری است به آستان تو مشکل توان رسید آری عروج بر فلک سروری به دشواری است وصال او طلبیدن نه کار هر خامی است بسوز ای دل اگر ...
مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست اشکم احرام طواف حرمت میبندد گرچه از خون دل خویش دمی طاهر نیست بسته دام قفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت ...