قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله ایضاْ فی مدحه
قاآنیباز این تویی شهاکه جهانت مسخرست
بر تارکت ز مهر جهانتاب افسرست
باز این منم که طبع روانم سخن سر است
شیرشن کلام من به مثل تنگ شکرست
باز ای تویی شها که سزاوار تست مدح
طبعت محیط فیض و کفت کان گوهرست
باز این منم که تا ز ثنای تو دم زنم
غمگین ز فکر روشن من مهر انور ست
باز این تویی که مهره اقبال بدسگال
از دستخون داو جلالت به ششدرست
باز این منم که تهنیت آور به سوی من
روح امامی از هری و مجد همگرست
باز این تویی که حارس کریاس شوکتت
طغرلتکین و اتسزو سلجوق و سنجرست
باز این منم که منبع جان بخش فکرتم
چون چشمه زلال خضر روح پرورست
باز این تویی که عرصه جاهت چنان وسیع
کاندر برش مساحت گیتی محقرست
باز این منم که هرکه نیوشد کلام من
گویدکه نیست شاعر ماهر فسونگرست
