قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید
قاآنیآدمی باید به گیتی عمر جاویدان کند
تا یکی از صد تواند مدح آقاخان کند
محکمران خطه کرمان که ابر دست او
خاک را بیجاده سازد سنگ را مرجان کند
در بر اوکمترست از پیر زالی پور زال
او زکین گر بهر هیجا جای بر یکران کند
خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپرس
مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند
خنجر آتش فشانش از لباس زندگی
خصم راعریان کند چون خویش راعریان کند
صیت اه بگرفت م یتی را چو ور مهر و ماه
نور مهر و ماه را حاسد چسان پنهان کند
خاک ره را مهر او همسان کند با آسمان
واسمان را قهر او با خاک ره یکسان کند
گردش چشمش به یک ایمای ابروگاه خشم
موی مژگان را به چشم بدکنش سوهان کند
