قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در ستایش نواب فریدون میرزا فرماید
قاآنیهرکرا دل سپیدکار بود
با سیه طرگانش یار بود
شود از قید کفر و دین آزاد
بسته هر دل به زلف یار بود
به کمند بتان گرفتارست
زی من آن کس که رستگار بود
چون به کاری نهاد باید دل
خود ازین خوبتر چه کار بود
زنده ای را که میل خوبان نیست
مرده است ارچه زنده وار بود
تجربت رفت و جز به عشق بتان
مرد را فوت روزگار بود
خاصه چون یار من که از رخ و زلف
رشک کشمیر و قندهار بود
چین زلفش حصار ماه و به حسن
شور چین فتنه حصار بود
