قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضاً رحمهلله
قاآنیصبح چون مهر سرزد از خاور
مهربان ماه من رسید از در
جعد چین چین فتاده تا به میان
زلف خم خم رسیده تا به کمر
هان مگو زلف یک چمن سنبل
هان مگو چشم یک دمن عبهر
آمد از در چه دید دید مرا
زار و بیمار خفته در بستر
پوستینی چو قنفذ اندر پشت
شب کلاهی چو هدهد اندر سر
بینی و چانه رفته پست و بلند
سبلت و ریش گشته زیر و زبر
همچو بوزینه پوز و لب باریک
همچو چلپاسه دست و پا منکر
ناخنم همچو ناخن گربه
چانه ام همچو چانه عنتر
