قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح ناصرالدین شاه
قاآنیچو چتر زرین افراشت مهر در کهسار
چو بخت شاه شد از خواب چشم من بیدار
ز عکس چشم می آلود آن نگار دمید
هزار نرگس مخمور از در و دیوار
هوا ز بوی خطش گشت پر ز مشک و عبیر
زمی زرنگ رخش گشت پر ز نقش و نگار
دو لعل او شهدالله دو کوزه شهد روان
دو زلف او علم الله دو طبله مشک تتار
لبش میان خطش چون دو نقطه از شنگرف
برآن دو نقطه خطش بسته قوسی از زنگار
به چشمش امروز تا هرکجا نظر می رفت
فریب ود و فسون ود وخواب ود و خمار
به چین طره او خال عنبرین گفتی
گرفته زاغی مور سیاه در منقار
دلم به نرمی با چشم او سخن می گفت
