قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - در ستایش میرزا آقاخان صدراعظم
قاآنیگفتم به یار فصل بهار آمد ای نگار
گفتا که وصل یار نگارین به از بهار
گفتم که بار یافت هزاران به گلستان
گفتا زگلستان رخ من به هزار بار
گفتم که لاله داغ بدل دارد از چه روی
گفتا ز روی من دل لاله است داغدار
گفتم چو سرو کی به کنارم قدم نهی
گفت آن زمان که رانی از دیده جویبار
گفتم به زیر سایه گیسو رخ تو چیست
گفت ار به کس نگونی خورشید سایه دار
گفتم مگر بقد تو زلف تو عاشقست
گفتا بلی به سرو روان عاشقست مار
گفتم که زلفکان تو بر چهره چیستند
گفتا به روم طایفه یی ز اهل زنگبار
گفتم که اختیارکنم جز تو دلبری
