رباعی شمارهٔ ۲۸
نه باده نه جام باده ماند باقی نه ساده نه نام ساده ماند باقی ما زاده مام روزگاریم ولی نه زاده نه مام زاده ماند باقی

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
نه باده نه جام باده ماند باقی نه ساده نه نام ساده ماند باقی ما زاده مام روزگاریم ولی نه زاده نه مام زاده ماند باقی
این دل که به شهر عشق سرگشته تست بیمار و غریب و دربدر گشته تست برگشتگی بخت و سیه روزی او از مژگان سیاه برگشته تست
تا قبله ابروی تو ای یار کج است محراب دل و قبله احرار کج است ما جانب قبله دگر رو نکنیم آن قبله ماست گرچه بسیار کج است
ابروی کجت که دل برو مشتاقست محراب شهان و قبله آفاقست طاقست ولی به دلنشینی جفتست جفتست ولی ز بیقرینی طاقست
آراسته جنتی که این روی منست افروخته دوزخی که این خوی منست شمشیر جهانسوز بهادر شه را دزدیده که این کمان ابروی منست
آمد مه شوال و مه روزه گذشت و ایام صیام و رنج سی روزه گذشت صد شکر خدا که روزی روزه ما گاهی به غنا و گه به دریوزه گذشت
تا دل به برم هوای دلبر دارد افسانه عشق دلبر از بر دارد دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری دل از دلبر چگونه دل بردارد
گر چرخ جفا کرد چه می باید کرد ور ترک وفا کرد چه می باید کرد می خواست دلم که بر نشان آید تیر چون تیر خطا کرد چه می باید کرد
امروز ای غلام به از عیش کار نیست برگیر زین ز رخش که روز شکار نیست تا می نگویی آنکه خداوند کاهلست کان کاهلی که نز پی کارست عار نیست انده مدار اگر نشدیم ای پسر سوار کانکس پیاده است ک...
بارد چه خون که دیده چسان روز و شب چرا از غم کدام غم غم سلطان اولیا نامش که بد حسین ز نژاد که از علی مامش که بود فاطمه جدش که مصطفی چون شد شهید شد به کجا دشت ماریه کی عاشر محرم پنها...
در شب تاریک شمع ما بود پروانه سوز لیک چون شد روز سوزد پا و سر بیگانه را شمع را هم نور و هم نارست سوزد لاجرم نار او بیگانه را و نور او پروانه را
ای زلف نگار من از بس که پریشانی سرتا به قدم مانا سامان مرا مانی چون زنگیکی عریان زانو به زنخ برده در تابش مهر اندر بنشسته و عریانی هندو چو سپارد جان در آذرش اندازند تو به آتش سوزان...
ای که جویی جمال شاهد جان جان نهانست زیر پرده جسم این جهان و آنچه در جهان بینی عدمی خودنماست همچو طلسم یک معماست آنچه خوانی لفظ یک مسماست آنچه دانی اسم
درویش قناعت گر و سلطان توانگر پیوند نیابند به صدکاسه سریشم هرکس که تند تار طمع پیش و پس خویش خود دشمن خویش آید چون کرم بریشم
کم خور ای نادان و بر این گفته کم جو اعتراض زانکه بر این قول گفتار حکیمستم حکم آنکه را صرف شکم شد حاصل عمر عزیز قیمتش کمتر بود زان چیزکاید از شکم
هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد ازو نماند به جز نام زشت در عالم اگرچه دولت کسری بسی نماند ولی به عدل و داد شدش نام در زمانه علم
دوستی گفت عیب من با غیر من خود از عیب خود ابا نکنم چون وی آهسته عیب من می گفت من همش عیب برملا نکنم گویدم گر هزار عیب دگر طبع بر عیب او رضا نکنم آفریدش خدا به صورت هجو همجو او بنده...
قاآنیا ز گفته بیهوده لب ببند کاین قیل و قال محض خیالست و صرف وهم آ ن بی نشان که ملک دو عالم از آن اوست بیرون بود ز حیز فکر و جهان فهم
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن تتتریاکیم و بی شششهد للبت صصصبر و تاتاتابم رررفت از تت...
گل عزیزست هرکجا روید خواه در راغ و خواه درگلشن خار خوارست هرکجا باشد خواه در باغ و خواه درگلخن
جنبش مژگان دلیل جنبش جانست جنبش جان چیست پیک قدرت یزدان کی بودش آگهی ز جذبه قدرت آنکه ندارد خبر ز جنبش مژگان
دل و جان مرد عاشق دوست دارد ولی با این دو مهرش هست چندان که دل بگذارد اندر دست دلبر که جان بسپارد اندر پای جانان
گر بداند لذت جان باختن در راه عشق هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم خویش را عشق داند تا چه آسایش بود در ترک جان ذوق این معنی نباشد عقل دوراندیش را
برشد سپیده دم چو ازین دشت لاجورد مانند گردباد یکی طشت گرد گرد مانند عنکبوتی زرین که برتند بر گنبدی بنفش همه تارهای زرد یا نقشبندی از زر محلول برکشد جنبنده خار پشتی بر لوح لاجورد بر...