قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۳ - و له فی المدیحه
نظام مملکت از خنجر بهادرخان نشان سلطنت از افسر بهادرخان به پاش دست نهد چرخ از پی سوگند چه حد آنکه نهد بر سر بهادرخان پرندوار شود نرم تار و پود زمین ز ضرب گرز و پرندآور بهادرخان شبه...

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
نظام مملکت از خنجر بهادرخان نشان سلطنت از افسر بهادرخان به پاش دست نهد چرخ از پی سوگند چه حد آنکه نهد بر سر بهادرخان پرندوار شود نرم تار و پود زمین ز ضرب گرز و پرندآور بهادرخان شبه...
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن ناجوانمردیست چون جانوسیار و ماهیار یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن یا اسیر حکم جانان باش یا در بند جان ز...
عید دان چیست لب چون عید خندان داشتن خند خندان جان نثار راه جانان داشتن جان هم از جانان بود کت داده تا قربان کنی بهر قربان هم نباید منت از جان داشتن بس کمالی نیست قربانی نمودن بهر ع...
آوخ آوخ که شد پسرعم من مایه رنج و محنت و غم من من شده شادی مجرد او او شده غصه مجسم من هم ز من عشرت پیاپی او هم از و غصه دمادم من هرچه از من به دیگرن بخشد شده از خرج کیسه حاتم من من...
رود آمون گشت هامون ز اشک جیحون زای من رشک سیحون شد زمین از چشم خون پالای من اردی عیشم خزان شد وین عجب کاندر خزان لاله می روید مدام از نرگس شهلای من دیده من اشک ریزد سینه من شعله خی...
از چه نگویم سپاس ایزد بیچون از چه نرانم درود طالع میمون از چه نبالم بهر چه در زمی ایدر از چه ننازم بهرکه در فلک ایدون کز شرف خدمت امیر موید کش فر اسکندرست و رای فلاطون طعنه زند قدر...
ای ترک من ای عید تو چون روی تو میمون بر طره مفتول تو دلها همه مفتون عقل تو کهن بخت تو نو وقت تو خرم سال تو نکو حال تو خوش فال تو میمون زانگونه که بر خلق همایون گذرد عید بر ما بگذر ...
چه جوهرست که هست اعتبار آتش و آب چه گوهرست که زیبد نگار آتش و آب چه لعبتست که چون کودکانش مادر دهر نموده تربیت اندر کنار آتش و آب دوام دولت و دین و ثبات چرخ و زمین قرار خاک و هوا و...
منجر چون تافت مهر ازکاخ گردون گهر انگیخت این بحر صدف گون ز شنگرف شفق زنگارگون چرخ چو زنگاری لباسی غرقه در خون کنار آسمان از سرخی او چو روی لیلی و دامان مجنون چنان از چرخ نیلی تافت ...
یازده ساله کودکی هست به کاخم اندرون سست وفا وسخت دل خردقضیب و گردکون چون به رخ افکنم گره کای پسر و بیا بده هیچ نگویدم که چه هیچ نپرسدم که چون کیرش خرد و مختصر کونش و ز پاچه تا کمر ...
آفتاب زمانه شمس الدین ای قدر قدر آسمان تمکین مهر بارای روشن توسها چرخ با اوج درگه تو زمین کوه با عزم تو چو کاه سبک کاه با حزم تو چوکوه متین تیغ تو عزم فتنه را نشتر خشم تو چشم خصم ر...
از بوی بهار و فر فروردین شد باغ بهشت و باد مشک آگین بر لاله چو بگذری خوری سوگند کز خلد برون چمیده حورالعین بر سبزه چو بنگر ی دهی انصاف کاور ده نسیم بوی مشک از چین از شاخ شکوفه باغ ...
امسال گویی از اثر باد فرودین جای سمن ثریا می روید از زمین گویی هوا لطافت روح فرشته را پیوند داده با نفس باد فرودین یک آسمان کواکب هر دم چکد ز ابر مانا سپهر هشتم دارد در آستین گویی ...
به راغ و باغ گذرکرد ابر فروردین شراره ریخت بر آن و ستاره ریخت براین از آن شراره همه راغ گشت پر لاله وزین ستاره همه باغ گشت پر نسرین چمن از آن شده پرنور وادی ایمن دمن ازین شده پر نا...
حبذا تشریف شاهشاه دریا آستین مرحبا اندام جان افروز صدر راستین لو حش الله خلعتی بر یک فلک شوکت محیط مرحباالله پیکری با یک جهان رحمت عجین خلعتی تهلیل گو از حیرتش مهر منیر پیکری تسبیح...
خوش بود خاصه فصل فروردین باده تلخ و بوسه شیرین بوسه گرم کز حلاوت آن یک طبق انگبین چکد به زمین باده تلخ کز حرارت او مور گیرد مزاج شیر عرین گر تو گویی کدام ازین دو بهست گویمت هر دو ب...
در ملک جم ز شوق شهنشاه راستین از جزع خویش پر زگهر کردم آستین چون خواستم به عزم زمین بوس شه ز جای برخاست از جوارح من بانگ آفرین گفتم به خادمک هله تاکی ستاده ای بشتاب همچو برق و بکش ...
دوش چو سلطان چرخ گشت به مغرب مکین جانب مسجد شدم از پی اکمال دین گفتم اول نماز آنگه افطار از آنک سنت احمد چنان مذهب جعفر چنین دیدم در پیش صف پاک گهر زاهدی چون قمرش تافته نور هدی از ...
دوش که این گرد گرد گنبد مینا آبله گون شد چو چهر من ز ثریا تند و غضبناک و سخت و سرکش و توسن از در مجلس درآمد آن بت رعنا ماه ختن شاه روم شاهد کشمر فتنه چین شور خلخ آفت یغما تاجکی از ...
ای به از روز دگر هر روز کارت باد بهروزی قرین روزگارت روز بارت کت فتد در پره گردون گردن گردان بود در زیر بارت آشکارا بر نهانی پرده پوشد راز پنهان پیش رای آشکارت رخ چو فرزین آردت هر ...
دوش که شاه اختران والی چرخ چارمین کرد ز اوج آسمان میل به مرکز زمین من ز پس ادای فرض اندر خانه خدا بر نهجی که واردست از در شرع و ره دین کردم زی سرای خود میل و زدم قدم برون گشنه چمان...
عیدست و آن ابرو کمان دلدادگان را درکمین هم پیش تیغش دل نشان هم پیش تیرش دلنشین عیدست و آن سیمین بدن هر گه چمان اندر چمن از جلو ه رشک نارون از چهره شرم یاسمین عیدست وپوشد بر شنح جوش...
ماه دو هفت سال من آن یار نازنین هر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین پی خسته دم گسسته کمر بسته بی قرار می خورده ره سپرده عرق کرده خشمگین برجستم و دویدم و پرسیدمش خبر بنشتم و نشاندم و ب...
ماه من دارد ز سیم ساده یک خرمن سرین من به گرد خرمنش همچون گدایان خوشه چین یک طبق بلور را ماندکه بشکافد ز هم نیمی افتد بر یسار و نیمی افتد بر یمین درشب تاریک چون مه خانه را روشن کند...