شمارهٔ ۳۲۴
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود وین جمله عنایت نه باندازه ما بود جوری که ز تو بر دل غمدیده ما رفت بر شکل بلا بود ولی عین عطا بود از روز ازل عاشق و شوریده و مستیم این نیز هم از سابقه...

سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید. قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، به اشارت صدرالدین به گیلان رفت و بعد از چندی اقامت در گیلان و قزوین عازم خراسان شد و در نیشابور با اعتراض علما و اهل ظاهر روبرو شد و به هرات رفت و در آن شهر اقامت گزید. در این شهر عده زیادی به حلقه تربیت وی در آمدند و در خراسان شهرتی فراگیر یافت. در میان شاگردان و پیروان وی شماری از امیرزادگان دربار هرات نیز وجود داشتند. شهرت قاسم انوار در هرات و افزایش روزافزون پیروان او موجب هراس صاحب منصبان این دیار خاصه بایسنقر میرزا شد. تا آن که در سال ۸۳۰ در حجرهٔ احمد لر دیوان قاسم انوار یافت شد و به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ تیموری، مجبور به ترک هرات شد. در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد و در همانجا در سن هشتاد سالگی درگذشت و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند. وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود وین جمله عنایت نه باندازه ما بود جوری که ز تو بر دل غمدیده ما رفت بر شکل بلا بود ولی عین عطا بود از روز ازل عاشق و شوریده و مستیم این نیز هم از سابقه...
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود خوش سلسله ای بود که در گردن ما بود هر حال که در حسن مودت دل ما داشت باروی تو بی شایبه روی و ریا بود از دولت وصلت فلک اندر همه حالی با عاشق مسکین تو د...
روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود دل آشفته ما مست بلا خواهد بود دارد امید دل من بخداوند کریم هر بلایی که رسد عین عطا خواهد بود هر گروهی بسبیلی بخداوند روند راه ما شیوه تسلیم و فنا...
مقام ما بسر کوی یار خواهد بود که بر بهشت برین اختیار خواهد بود بهر کجا که نشینم دمی ز فرقت تو زخون دیده و دل لاله زار خواهد بود دلم زدست شد ای دوست دستگیری کن که در هوای تو زار و ن...
تا جهاندار جهاندار جهان خواهد بود دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود من ر آنی و رألحق چه سخن می گوید تا تو پیدا نشو...
هرکجا می گذرد دوست فغان خواهد بود خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت اول و عاقبت کار همان خواهد بود سر ببازم به هوای تو که مسکین توام عاقبت مصلحت...
باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما تا چه خواهد شد ز جام یار ما انجام ما ما همه مستیم از آن دولت که بنمودی جمال همچو دولت ناگهان مست آمدی بر بام ما چون سر از خاک لحد در حشر بردارم ...
تا در پی مخزن معانی رفتیم در بحر محیط لامکانی رفتیم دیدیم بسی محنت و تاریکی و غم تا بر سر آب زندگانی رفتیم
بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود همه از همه رو روی بدو خواهد بود در قیامت که ز جانها همه برهان طلبند حجت جان من آن روی نکو خواهد بود چه کند خاطر من صبر و تحمل دارد تا ترا جور و ...
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود بر ملک و ملک فایض انوار توان بود با ابروی تو محرم محراب توان شد با چشم خوشت ساکن خمار توان بود با روی تو برمذهب اسلام توان زیست با زلف تو در حلقه ک...
صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود کارش نکو بود اگرش جست و جو بود واعظ مکن مبالغه ترسم که زهد ما در راه عشق شیوه سنگ و سبو بود آبم ز سر گذشت و دمی دست و پا زدم ناچار هر که غرقه شود چاره...
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود کار دل بیچاره من پرده دری بود در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم این شیوه ز خاصیت دور قمری بود ای جان جهان نسبت یاد تو بجانم چون باد سحر بر رخ گل برگ ط...
گاهی درون پرده عزت نهان شود گاهی هزار پرده بدردعیان شود گاهی درون پرده جهانی بهم زند گاهی برون پرده جهان در جهان شود گه در طریق عزت امان زمین بود گاهی درون پرده امام زمان شود گاهی ...
از افق مکرمت صبح سعادت دمید محو مجازات شدشاه حقیقت رسید صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید چنگ غمش می زند بردل و هر تاره ای کشف روان می کندمعنی حبل الورید...
تعینات جهان در میان بیم و امید ز آسمان بزمین وز ذره تا خورشید همه بر غبت خود در جهان کون فساد کمال خود طلبد از خدای خود جاوید کمال خاک نبات وکمال او حیوان کمال حیوان انسانکه اوست ا...
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید برسد چون برسد سابقه حبل ورید زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز دل و جانم بهوای تو ز اغیار رمید دل ما ساکن درگاه تو خواهد بودن عزتش دارکه بیچاره سع...
صبح ازل ز مشرق انوار بردمید از نور روی یار به ما لمعه ای رسید ایام هجر یار ز اندازه درگذشت صبحی ز نو برآمد و روزی ز نو دمید هر جایگه که نور رخ یار جلوه کرد آنجا مرید راه جنیدست و ب...
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید بتور روشنبهمه حال مرا چشم امید روی زیبای تو فرخنده و رخشان دیدم بی نصیبست ازین عین عیان چشم سفید سر ما خاک ره درد کشان خواهد بود واعظ افسانه مفرما ک...
از حد گذشت قصه درد نهان ما ترسم که ناله فاش کند راز جان ما جایی رسید ناله که از آسمان گذشت با او بهیچ جا نرسید این فغان ما ما گم شدیم در طلب حی لایموت از سالکان ره ندهد کس نشان ما ...
هر چند که در مرتبه ما میرانیم انصاف توان داد که ما میرانیم فی الجمله اگر گدا اگر سلطانیم مرکب بسر کوی فنا می رانیم
نعم الفقیه حال مدرس کجا رسید در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید حظ از حواس داشت زمعنی نداشت جان نقش جهان بدید ولی جان جان ندید هر لحظه ای تجلی نو می رسد زیار این راه عشق جمله مزیدس...
یحبهم ز چه رو گشت آن مراد مرید مگر در آینه جان جمال خود را دید جمیل بود محب جمال خود دایم هزار گونه گل از بوستان خود می چید زمان زمان زخدا در جهان جان خبرست که عارفان نفروشند تازه ...
طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید میان مجلس رندان نشستم تا چه پیش آید میان زاهدان محبوس بودم روزکی چندی بحمدالله ازان زندان بجستم تا چه پیش آید کنون در مجلس رندان برای کاسه ای د...
بانگ مستان خرابات فنا می آید راست بشنوز سر صدق صفا می آید دل ما زنده شد از نکهت باد سحری بوی یوسف زدم باد صبامی آید روی بر خاک نهم جامه درانم از شوق آن زمان کان شه بی روی و ریا می ...